تأسيس باشگاه و انجمن با آنكه بىتاثير نيستند از عهدهء سالم كردن محيط جامعه برنمىآيند . . . » « 1 »
« مان » در كتاب اصول روانشناسى مىنويسد :
« امروز دانشمندان معتقدند انحرافات فكرى ، و اخلاقى و اقدام به اعمالى كه از نظر قانونى جنحه يا جنايت خوانده مىشود ، محصول بيماريهاى فكرى و روانى است و بايد بينوايان و مبتلايان به اين نوع امراض را مورد معالجه روانى و طبى قرار داد .
پيشينيان اين قبيل تبهكاران را مردمى منحرف و غيرقابل درمان مىشمردند حتى تا صد و پنجاه سال پيش نظر غالب كسان راجع به ديوانگان آن بود كه شيطان به قالب آنها حلول كرده است . اين بود كه آنان را با دزدان و روسپيان و آدمكشان به زندان مىانداختند و در ديوانهخانهها با غل و زنجير نگهدارى مىكردند ، اغلب آنها را كتك مىزدند ، و شكنجه بدنى مىدادند تا آرامشان كنند و به اطاعت وادارند . . . » « 2 »
پس از حملهء مغول ، بنيان سازمانهاى اجتماعى و ادارى ايران عموما و اساس تشكيلات قضايى خصوصا درهم ريخت . پس از آنكه آتش جنگ و خونريزى فرونشست ، يكچند ياساى چنگيزى بر حيات اجتماعى مردم سايه افكند . با گذشت زمان قوم بيابانگرد مغول به حكم ضروريات تاريخى و اجتماعى مغلوب فرهنگ و تمدن ملل خاورميانه گرديدند و به تدريج قوانين قديم بار ديگر بر روابط اجتماعى و اقتصادى مردم حاكم گرديد .
ياساى چنگيزى
در كتاب بزرگ قانون يا ياساى چنگيزى كه با همكارى اوكتاى جغتاى به رشتهء تحرير درآمده است ، در مورد چگونگى رفتار با كشورهاى خارجى ، نحوهء جنگ ، تقسيمبندى سپاهيان ، و دستگاه نامهرسانى ، ماليات ، مسألهء وراثت و بالاخره روابط اعضاى خانواده با يكديگر ، به فرمانروايان مغولى تعاليم و آموزشهايى داده شده بود . ياساى چنگيزى كاملا با مقتضيات زمان همآهنگى داشت و بازماندگان چنگيز تعهد كرده بودند مفاد ياسا و مكمل آن را محترم شمارند . در عهد غازان و بازماندگان مسلمان او گاه بين تعاليم اسلامى و ياساى چنگيزى تعارض و اختلاف به ظهور مىرسيد ، ولى با گذشت زمان قدرت ياسا و رسوم قومى مغولان از درجهء اعتبار ساقط شد .
در حقوق جزاى مغولان براى زنان محصنه ، دزدى ، قتل يكى از مغولان و عدم رعايت بعضى از آداب كشتار و طهارت ، مجازات مرگ پيشبينى شده بود . قتل يكى از مسلمانان با پرداخت چهل باش جبران مىشد . كشتار گوسفندان طبق مراسم اسلامى در فضاى سربسته و مخفيانه مجاز بود . در بين مغولان كيفرهاى وحشيانه بسيار معمول بود . از جمله سوزاندن تبهكار يا درون روغن گداخته فروبردن او ، متداول بود . اغلب بستگان محكوم مقتول نيز به قتل مىرسيدند و ثروت آنان ضبط مىشد و اعضاى خانوادهء سلطنتى را خفه مىكردند تا خون آنها
هامش
( 1 ) . آگبرن و نيمكف ، زمينهء جامعهشناسى ، ترجمه و اقتباس امير حسين آريانپور ، جيبى ، تهران ، ص 211 به بعد .
( 2 ) . اصول روانشناسى مان ، ترجمهء محمود صناعى ، ص 12 .