مبارزه با انحراف در عصر ما
در جامعهء قرون وسطا كيفر گناهكاران و مبارزه با كجروان امرى كاملا طبيعى بود و هرگز مديران جامعه بر آن نبودند كه علل انحرافات اخلاقى را كشف كنند و در مقام درمان عناصر منحرف جامعه برآيند . ولى امروز جامعهشناسان مترقى مىگويند : « سلامت جامعه مبارزه با كجروان را ايجاب مىكند و در اين مبارزه به هيچ روى نبايد منحرفان را مورد نفرت و خصومت قرار داد . و درصدد آزار يا نابودى آنان برآمد . زيرا منحرفان گناهى ندارند ، بلكه خود قربانيان ستمديدهء جامعهاند .
« در سدههاى پيشين كجروان به شدت منفور جامعه بودند و از اينرو چون كسى گرفتار نوعى انحراف مىشد ، ديگران به جاى آنكه او را بيمار بشمارند و مورد دلسوزى قرار دهند ، با بيزارى و دشمنى با او مواجه مىشدند و او را از خود مىراندند . از اينرو منحرفان همواره در كتمان انحراف خود مىكوشيدند و بر اثر اين كتمان امكان بهبود را از خود مىگرفتند . . . شخص منحرف يعنى كسى كه نتوانسته است موافق هنجارهاى اجتماعى رفتار كند ، گناهى ندارد . گناه از آن جامعهاى است كه نتوانسته است فرهنگ خود را متعادل گرداند ، و بدينعلت زندگى مردم را دچار ضرر و خطر كرده است . به راستى جامعه بايد به جاى آنكه به كجروان خود خشم گيرد ، خود را مسئول و مقصر داند و در برابر كجروان احساس شرمسارى كند و با تمام نيرو در رفع انحرافها بكوشد .
مبارزه با انحرافات اجتماعى ، مانند مبارزه با انواع بيمارى از دو راه ميسر است ؛ يكى از راه درمان و ديگرى از راه پيشگيرى .
جامعه بايد براى درمان كجروىها از آخرين وسايل علمى سود جويد . . . بيمارستانها و آسايشگاههاى روانى كنونى به استثناى تعدادى قليل ، براى پذيرايى و درمان بيماران آمادگى كافى ندارند . اگر اين مؤسسات ، بيمار را در محيط زندگى فعال و پرتنوعى قرار دهند . . . و با كارهاى تازهاى آشنا كنند ، بر اثر جذبهء كار ، بيمار بهبود مىيابد . . . از اينجاست كه آميختن درمانهاى روانى با كار در جامعههاى نو ، مخصوصا در اتحاد جماهير شوروى رواج مىيابد . در عصر ما پيشگيرى كجرويها مهمتر از درمان است . اكثر جامعهشناسان برآنند كه براى مبارزه با كجرويهاى اجتماعى بايد زمينهء پيدايش آنها را از ميان برداشت و براى حصول اين منظور رعايت دو اصل را ضرور مىدانند : اصل اول سالم كردن محيط اجتماعى كودكان يعنى خانواده است و اصل دوم ، سالم كردن محيط اجتماعى همگان يعنى جامعه است . . . بدون سلامت جامعه بزرگ ، سلامت خانواده و هيچ سازمان اجتماعى ديگر ميسر نمىشود .
بنابراين جامعههاى بيمار كنونى بايد بىدرنگ درصدد علاج خود برآيند و عواملى مانند سودجويى فردى ، و رقابت خصومتآميز و اجحاف طبقهيى ، بايد از زندگى اجتماعى برخيزند و فرهنگها سازگارى و تعادل از كف رفتهء خود را بازيابند .
اصلاحات محدود ، مانند تغيير روش آموزش يا مبارزه با ميگسارى و بيماريهاى آميزشى با