چگونگى قتل ملك صالح
هلاكو كه از ملك صالح سخت خشمناك بود ، تصميم گرفت كه او را به بدترين صورتى به ديار نيستى فرستد ، پس فرمان داد : « . . . تا اعضايش را در دنبه گرفتند و نمدى بر وى پيچيده به رسن محكم بستند و در آفتاب انداختند و گاهى اندك غذايى به وى مىدادند و پس از چند روز آن دنبهها مستحيل به كرمان شده اعضاى ملك را آغاز خوردن كردند ، و صالح مدت يك ماه به اين عقوبت مبتلا بود ، تا وفات يافت . آنگاه پسر سه ساله او را كه علاء الملك نام داشت ، در كنار رودخانه موصل به ضرب تيغ جانگسل ، دو نيم زدند و هرنيمهء او را در جانب رودخانه بياويختند . » « 1 »
قتل صدر الدين زنجانى :
« روز يكشنبه 21 رجب يك دست او را امير سوتاى گرفته و ديگر دست او را پهلوان ملك غورى ، و امير قتلغ شاه او را از ميان به دو نيم زد . » « 2 »
رشوهخوارى و آدمكشى
اسفنديار كاتب در تاريخ طبرستان مىنويسد : كه هيثم زندانبان يوسف بن - عمر بود و او نام كسانى را كه در زندان مىمردند مىنوشت و به اطلاع مخدوم خود يوسف بن عمر مىرسانيد « ابى برده . . . محبوس بود ، از او تمنى كرد كه ده هزار درم بستاند و نام او در مردگان نويسد و بدين حيلت وى را خلاص دهد زر بستد و نام او عرض داشت امير گفت او را همچنان مرده پيش من آور سجان ( يعنى زندانبان ) از خيانت بترسيد بازآمد و مخده بر رويش نهاد و هلاك گردانيد ، هم مال رفت هم جان . » « 3 »
معين الدين اسفزارى در تاريخ هرات در ضمن وقايع سال 866 داستانى مىنويسد كه خلاصهء آن از اين قرار است كه سلطان ابو سعيد ميرزا را معلوم شد كه خواجه معز الدين شيرازى و شيخ احمد صراف در وقت وصول وجوه ، نسبت به مردم ظلم و تعدى بسيار كردهاند . رأى عالى چنين اقتضا كرد كه آنها را به عقوبتى هلاك كند كه سبب عبرت ساير عمال و مباشران باشد .
پس حكم كرد كه شيخ احمد صراف را بر در ملك پوست كرده به عذابى اليم كشتند و خواجه معز الدين را در ديگ آب جوش انداختند تا پخته شد . چون اين خبر به دستور ملك ، به خواجه شمس الدين محمد مرواريد رسيد ، از هيبت سياست سلطان بيهوش گشت . . .
مردم از ديرباز ، تنها از زخم شمشير رنجه نمىشدند ، بلكه از زخم زبان و سخن تلخ شنيدن و سرزنش و طعنهء اين و آن نيز رنج روحى مىبردند . اسدى گويد :
ز زخم سنان بيش زخم زبان * كه اين تن كند خسته و آن روان
زخم كان از زبان ياران است * بدتر از زخم تيرباران است
مكتبى
صد زخمزبان شنيدم از تو * يك مرهم دل نديدم از تو
نظامى
هامش
( 1 ) . حبيب السير ، پيشين ، ج 3 ، ص 101 . نيز رك . اسناد و نامههاى تاريخى ، مؤيد ثابتى ، ص 413 .
( 2 ) . تاريخ غازانى ، به تصحيح كارليان ، ص 130 .
( 3 ) . تاريخ طبرستان ، به تصحيح اقبال آشتيانى ، ص 12 .