در كوچه ، قومى را گفت ، از فلان سراى نالهء منكر شنيدم و قومى قصد من كردند ، آن كارى بزرگ بود و واقعهاى عظيم و مردم خود در جستجوى غايبان بودند ، فغانى برخاست و جهانى مردم به در خانه جمع شدند و ناگاه در سراى رفتند و به بيغولهها و زواياى خانه جستن كردند و راه سردابه بيافتند ، بيشتر از چهار صد پانصد مرد را در آنجا ديدند ، بعضى كشته و بعضى به چهارميخ به ديوار بازدوخته و دو تن را هنوز رمقى مانده بود . آوازه در شهر افتاده و خلايق روى نهادند و هركس دوستى و خويشى باقى مىيافتند و غريوى در اصفهان افتاد كه مثل آن ، كس نشان نداد و علوى مدنى و زنش را بگرفتند و ياران او را بجستند و او را و زنش را در بازار لشكر بسوختند . » « 1 »
كيفر دادن
در منابع تاريخى ، سياست راندن ، سياست فرمودن و سياست كردن به معنى مجازات و كيفر دادن نيز به كار رفته است . « هرگاه كه پادشاه عطا ندهد و سياست هم بر جايگاه نراند ، همهء كارها بر وى شوريده و تباه گردد . »
( بيهقى )
دمى بيش بر من سياست نراند ، * عقوبت بر او تا قيامت بماند .
سعدى
« سلطان سعد الملك را با چند تن ديگر از خواجگان معروف سياست فرمود و به در اصفهان بر كنار زرينهرود همه را بياويخت . » ( مجمل التواريخ ) .
پادشاه بايد كه مخالطت و مجالست با اهل علم و فضل كند زيرا كه پيدا كرديم كه كار پادشاه سياست كردن ظاهر است و كار عالم سياست كردن باطن است ( حدايق الانوار ) . « 2 »
سياف :
كلمهء سياف به معنى شمشيرزن ، دژخيم و ميرغضب به كار رفته است « و ابو دلف با شلوارى و چشمبسته آنجا بنشانده و سياف شمشير برهنه به دست ايستاده و افشين با ابو دلف در مناظره و سياف منتظر ، كه بگويد ده تا سرش بيندازد . » « 3 »
سلاجقهء كرمان در آخرين سالهاى زمامدارى از طريق عدل و انصاف به كلى منحرف شدند ، به قول نويسندهء عقد العلى به جاى تأديب با چوب و يا حبس گناهكاران « . . . زلت قدم را به ارفت دم مقابل داشتند و به كمتر جرمى مسلمانى را هلاك كردند ، زمام امور به دست نااهلان مىدادند ترتيب اسباب جهاندارى از دست ملوك بيرون شد ، هرتركى قبايى نو مىبافت تمناى اتابكى و خيال دادبگى مىكرد . . . » « 4 »
هامش
( 1 ) . راحة الصدور ، ص 157 به بعد .
( 2 ) . لغتنامه ، پيشين ، ص 742 .
( 3 ) . بيهقى ، چاپ اديب ، پيشين ، ص 171 .
( 4 ) . عقد العلى ، پيشين ، ص 19 .