تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1304

مساهمون:

ص١٣٠٤
عالم مطاع صدور يافت كه بعد از اين در هرات و بلوكات زرنام بردار را بىنشان نستانند و نشان را بر سنگ نقش كرده بر در مسجد جامع هرات در جاى مناسب نصب كنند . » « 1 » ابو الفضل بيهقى ضمن گفتگو از تاريخ خوارزم و مأمونيان ، از گناهكاران سخن مىگويد و مىنويسد : « خونيان و همگان را سراپاى برهنه پيش سلطان « محمود » آوردند . امير سخت شاد شد از ديدن خونيان و فرمود تا ايشان را به حرس سپردند و بازداشتند و امير به خوارزم آمد و آن ولايت را بگرفت و خزانه‌ها برداشتند و امير نونشانده را با همه آل و تبار مامونيان فروگرفتند و چون از اين فارغ شدند ، فرمود تا سه دار بزدند و اين سه تن را پيش پيلان انداختند تا بكشتند . پس بر دندانهاى پيلان نهادند تا بگردانيدند و منادى كردند كه هركسى كه خداوند خويش را بكشد ، وى را سزا اين است . پس دارها كشيدند و بر رسن استوار ببستند و بسيارى مردم را از خونيان ميان به دو نيم كردند و دست و پاى بريدند و حشمتى سخت بزرگ افتاد و آن ناحيت را به حاجب آلتونتاش سپرد . . . » در سال 542 سلطان سنجر به قصد جنگ با آتسز به خوارزم لشكر كشيد و تصميم گرفت ناحيهء هزار اسب را بگيرد . رشيد وطواط در جواب انورى بيت زير را بر تيرى نوشت و بينداخت :
گر خصم تو اى شاه بود رستم گرد * يك خر ز هزار اسب تو نتواند برد
چون سنجر از اين بيت وطواط باخبر گرديد ، در خشم شد و سوگند خورد چون او را دستگير كند هفت عضو او را از يكديگر جدا كند . « وطواط هرشب به آشيانه و هرروز به واديى پناه بردى و در خفيه به اركان دولت سنجرى توسل جستى ، هيچ‌كدام ازيشان به سبب مشاهدهء غضب سلطان به تكفل مصلحت او زبان نمىداد . » « 2 » بالاخره منتخب الدين رئيس ديوان انشاء و مشاور و نديم او قدم شجاعت پيش نهاد و در روز و ساعت مناسبى خطاب به سلطان سنجر گفت وطواط مرغكى ضعيف است و طاقت اين ندارد كه او را به هفت پاره كنند . اگر فرمان باشد او را به دو پاره كنند . سلطان بخنديد و از گناه او درگذشت . كيفرهاى سبعانه نه‌تنها در حق مردم عادى ، بلكه در مورد خلفا و امرايى كه به چنگال دشمنان اسير مىشدند نيز ، اجرا مىشد . مسعودى دربارهء چگونگى قتل مهتدى مىنويسد : « معروفتر از همه اين‌كه او را با خنجر كشتند . بعضى گفته‌اند آلات مردى او فشردند تا جان داد . بعضى گويند او را ميان دو تختهء بزرگ نهادند و با طناب محكم بستند تا بمرد و به قولى خفه شد و به قولى او را زير فرشها و مخده‌ها
هامش
( 1 ) . احسن التواريخ ، به تصحيح دكتر نوايى ، پيشين ، ص 425 . ( 2 ) . تاريخ جهانگشاى جوينى ، ج 2 ، ص 9 به بعد . نيز رك . تذكرهء دولتشاه سمرقندى ، ص 90 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1304 | مرتضى راوندى