زينهار بود .
حافظ گويد :
از لعل تو گريانم انگشترى زنهار * صد ملك سليمانم در زير نگين باشد
گردلفسكى در تاريخ سلاجقه روم مىنويسد : « يكى از مجازاتهاى آن دوره آتش زدن متهم بود ، سلطان كيكاوس اول ، يكى از سلاجقهء روم فرمان مىدهد كه كليهء مقصرين را دست و پا بسته در خانهاى نگهدارند ، سپس خانه را آتش بزنند . لامعى شاعر در كليات خود مىنويسد يك نفر دانشمند كه از اوضاع خسته شده و از مظالم محتسب و قاضى به جان آمده بود ، آنها را به منزل خود دعوت مىكند ، بعد دور خانه را آتش مىزند .
اگر مجرمى زنده به دست نمىآمد ، مردهء او را آتش مىزدند . « يازجى » يكى از مخالفين دستگاه حكومت سلاجقهء روم پس از آنكه كشته شد ، يارانش جسد او را قطعهقطعه كردند و هر قطعه را در جايى به خاك سپردند تا دشمن خونخوار بدن او را نسوزاند . » « 1 » بهطور كلى سازمان قضايى ايران در اواخر عهد خوارزمشاهيان بيشازپيش به انحراف گراييده بود تا جايى كه شيخ نجم الدين رازى كه مردى صوفى و محافظهكار بود زبان به اعتراض مىگشايد :
وظايف يك قاضى شرافتمند
شيخ در سطور زير وضع آشفته دستگاه قضايى و تبعيضات و حقكشيهاى زورمندان و ضعف و زبونى عدهيى قاضى نما را ، در آن ايام روشن مىكند . به نظر رازى : چون پادشاه « قاضيى به شهرى و ولايتى فرستد ، بايد كه عالم و عاقل و ديندار و صالح فرستد كه دست كشيده دارد ، از مال ايتام و مواريث و اوقاف و رشوت و امثال اين - خدمتگاران مصلح و معتمد و متدين دارد كه در دعاوى ميل و حيف نكند ، و به طمع ، حق باطل ، و باطل حق نكند . اين معنى در روزگار ، دشوارتر دست دهد ، زيرا كه بيشتر قضا به خدمتى مىدهند نه به اهليت ، بضرورت هركه خدمتى گيرد . » « 2 »
به نظر نجم رازى مرد صالح و پاكدامن « طالب قضا نشود و گرد درگاه ملوك و نواب حضرت نگردد و خدمتى ندهد و درين عهد ( يعنى قرن ششم هجرى مقارن حملهء مغول ) قضا بيشتر به خدمتى مىدهند . . . نه به اهليت . »
در جاى ديگر مىنويسد قضاة بر سه گروهند . اول - آنانكه - به علم قضا جاهلند و از سر جهل و هوا و ميل نفس قضا كنند ، دوم آنك به علم قضا عالم بود اما به علم كار نكند و بجهل و هوا كار كند و ميل و محابا كند و جانب خلق بر جانب خداى ترجيح نهد و رشوت ستاند و كتابت سجلات و عقود انكحه به قباله دهد و از آن مال و خدمتى ستاند و نيابتها در ولايت به
هامش
( 1 ) تاريخ سلاجقهء آسياى صغير ، ترجمهء على اصغر چارلاقى ( قبل از انتشار ) .
( 2 ) . نجم رازى ، مرصاد العباد ، به اهتمام دكتر رياحى ، ص 462 به بعد .