تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1299

مساهمون:

ص١٢٩٩
در برهان قاطع راجع به كيفر چارميخ ، چنين آمده است : « بر پشت يا به روى خوابانند و چهار دست و پاى او ميخ بندند و كنايه از عناصر اربعه هست و عمل لواطه را نيز گويند . » « 1 »
گر جربه تو محكم است بيخم * بركش چو صليب چارميخم
نظامى

قتل فجيع برامكه

در صفحات پيش ، از قول جهشيارى مطالبى در پيرامون قتل برمكيان گفتيم اكنون براى مزيد اطلاع خوانندگان گوييم : « هارون در بازگشت از سفر حج خويش و در شب آخر محرم سال 187 هجرى ، جعفر را به ناگهان تسليم مرگ كرد ، در حالى كه روز پيش با او به شكار رفته بود و روزى را براى اغفال . . . با او به عشرت سر كرده بود . همان شب به فرمان خليفه خانه‌هاى برامكه و ياران و دست‌پروردگانش را نيز محاصره كردند . يحيى در خانهء خويش و فضل در خانه‌اى نزديك سراى خليفه توقيف شدند . هيچ‌كس از برامكه جز محمد بن خالد نرست ، و اموال همه توقيف گشت . بسيارى از اطفال و غلامان و كسان آنها هم كشته شدند . فردا سر جعفر را به امر خليفه بر جسر اوسط نصب كردند ، جسدش را نيز دو نيم كردند و بر جسر اعلى و جسر اسفل نهادند . در سال بعد كه هارون آهنگ خراسان داشت ، اين جسد بدفرجام را با خار و خس و چوب و نفت ، آتش زدند . يحيى و فضل نيز در زندان فروشدند . يحيى در محرم سال 190 و فضل سه سال بعد از آن در زندان ، بسيارى روزها گرسنگى مىكشيدند ، و با اين‌همه گه‌گاه آنها را براى كشف بقاياى ثروتشان كه خليفه هنوز بدان چشم داشت در زندان شكنجه مىكردند . در صورتى كه همهء ثروت آنها را در همان روزهاى نخست مصادره كرده بودند . اين بود سرنوشت غم‌انگيز برامكه كه بعد از سالها خدمتگزارى قربانى خشم و حسد خليفه شدند . . . » « 2 » گاه محكومين به اعدام را بر نطع يا فرشى چرمين مىنشاندند و سرشان را مىبريدند « . . . يافتم افشين را بر گوشهء صدر نشسته و نطعى پيش وى فرود ، كه صفه بازكشيده ، و بودلف به شلوارى و چشم ببسته آنجا بنشانده و سياف شمشير برهنه به دست ايستاده . » « 3 » در تاريخ سلاجقه كرمان از كيفر قاورد غزى چنين ياد شده است : « . . . صد هزار آدمى در پنجهء شكنجه و چنگال نكال ايشان افتادند و در زير تشت آتش گرفتار شدند و خاكستر در گلو مىكردند . . . و اين را قاورد غزى نام نهاده بودند :
قاورد غزى كه دور باد از لب تو * من خورد ستم ، هجر تو ، آن را ماند . » « 4 »
در كيفر قتل دقت و رسيدگى كافى نمىشد و گاه با كمترين غفلت يا در نتيجهء غرض‌ورزى زمامداران ممكن بود يك نفر يا عده‌اى از بين بروند . سعدى در گلستان فرمايد :
هامش
( 1 ) . برهان قاطع ، ص 368 . ( 2 ) . دكتر زرين‌كوب ، تاريخ ايران ، پيشين ، ص 527 . ( 3 ) . تاريخ بيهقى ، چاپ فياض ، پيشين ، ص 174 . ( 4 ) . تاريخ سلاجقهء كرمان ، اثر محمد بن ابراهيم ، به اهتمام دكتر باستانى پاريزى .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1299 | مرتضى راوندى