« يكى از بندگان عمرو ليث گريخته بود كسان از عقبش رفتند و بازآوردند ، وزير را با او غرضى بود ، اشاره به كشتن كرد تا ديگر بندگان چنين حركتى نكنند . بندهء مسكين سر در پيش نهاد و گفت . . . من پروردهء نعمت اين خاندانم ، نخواهم كه فرداى قيامت به خون من گرفتار آيى و اگر لا بد خواهى كشت به تأويل شرعى بكش ، گفت : « تأويل شرعى چگونه باشد ؟ » گفت : « اشارت فرماى تا من وزير را بكشم ، بعد از آن مرا به قصاص او بكش تا به حق كشته باشى . » ملك را خنده گرفت و وزير را فرمود چه مصلحت مىبينى ؟ وزير گفت : « اى خداوند جهان از براى خداى ، اين شوخ ديده را به صدقهء گور پدرت آزاد كن كه مرا در بلايى نيفكند . » « 1 »
سعدى در مورد كيفر بزهكاران واقعى معتقد به شدت عمل است و با كمال صراحت مىگويد : « . . . اگر سلطان دفع دزدان نكند ، به بازوى خود كاروان مىزند . » ولى درعينحال تأكيد مىكند كه قبل از كيفر و مجازات بايد رسيدگى و تحقيق كرد و پس از ثبوت جرم ، كيفر داد .
سعدى در مقام اندرز به سلاطين مىگويد : « مردم متهم و ناپرهيزگار را قرين خود نگرداند كه طبيعت ايشان در وى اثر كند . . . تا به غور گناه نرسد عقوبت نفرمايد ، قطع يد دزدان به شفاعت دوستان درنگذارد . » « 2 » با اين حال مىگويد براى كيفر گناهكاران بايد مراحلى را در نظر داشت و از شدت عمل و شتابزدگى خوددارى كرد : « در كشتن بنديان تحمل اوليتر ، به حكم آنكه اختيار همچنان باقيست . توان كشت و توان بخشيد اگر بىمصلحتى كشته شود مصلحتى كه تدارك آن ممتنع بود . »
نيك سهلست زنده بىجان كرد * كشته را باز زنده نتوان كرد . » « 3 »
گر آيد گنهكارى اندر پناه * نه شرط است كشتن به اول گناه
چو بارى بگفتيد و نشنيد پند * بده گوشمالش به زندان و بند
وگر پند و بندش نيايد به كار * درخت خبيث است بندش برآر
صوابست پيش از كشش بند كرد * كه نتوان سركشته پيوند كرد « 4 »
قبل از سعدى ، اسدى نيز آدمكشى را در هرحال ، عملى ناصواب مىداند :
گر آرى به كف دشمنى پرگزند ، * نكش ، در زمان ، بازدارش به بند
تو آن زنده را كشتن اندر گزار * نكرده است كس كشته را زنده باز
بود كت نياز افتد از روزگار * به از دوست آن دشمن آيد به كار
در دورهء قرون وسطا هروقت سلطان يا فرمانروايى مىخواست گناهكارى را مورد عفو قرار دهد يا به وى تأمين دهد ، انگشترى خود را نزد وى مىفرستاد ، و اين انگشترى در حكم امان يا
هامش
( 1 ) . كليات سعدى ، چاپ بمبئى ، رسالهء پنجم ، ص 26 .
( 2 ) . همان ، ص 25 .
( 3 ) . همان ، ص 68 .
( 4 ) . همان ، ص 81 .