تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1296

مساهمون:

ص١٢٩٦
وقتى مظالم مأمورين ديوانى و دولتيان را مىديد ، بر سكوت خليفهء فاسد اعتراض مىكرد . وى مكرر به خليفه گفته بود كه در مقابل خدا و خلق مسئول است و بايد از مظالم عمال ستمگر خود جلوگيرى كند . همين سخنان اعتراض‌آميز سبب گرديد كه خليفه از منصور حلاج و ابن عيسى ، دوست او كه طرفدار اصلاح وضع اجتماعى بودند روى بگرداند و حامد را به وزارت برگزيند و از او براى طرد مخالفان استمداد جويد . پس از آن‌كه حامد وزير ، وارد ميدان شد و به سركوبى شورشيان پرداخت ، تصميم گرفت حلاج را به محكمه فراخواند . ولى در محكمه كسى حاضر نبود كه عليه حلاج گواهى قاطعى بدهد ناچار وزير فرومايه تصميم به پرونده‌سازى گرفت و گفت حلاج همان كسى است كه مىگويد : « به جاى اداى حج ، نذر و زيارت كعبهء دل كافى است . » بنابراين قتل چنين كسى واجب است . منصور يك بار به دوست خود شاكر بن احمد نوشته بود « اهدم الكعبه ! » يعنى كعبه را ويران كن . ظاهرا مراد حلاج ، ويران كردن كعبهء اصنام بدن و استقبال از شهادت بود . اما اهل ظاهر و معاندين مىگفتند حلاج مانند قرامطه ، مرادش ويران كردن كعبه يا بيت الحرام است . حامد وزير با اعلام اين مطالب سعى مىكرد افكار عمومى را براى قتل حلاج كه شهرتى عظيم داشت آماده كند . ولى دوستان او نيز آرام نبودند چنان‌كه ابن عطا سردستهء شورشيان بر سر وزير فرياد كرد : « تو كه در خراج و ماليات چنين زياده ستانى ، شايسته نيست كه بر رفتار مردان ارجمند كه من پيرو مسلك ايشانم خرده‌گيرى كنى . » ابن عطا را آن‌قدر زدند كه بر اثر ضربه‌ها جان سپرد . ابو عمر ، كه مردى سخنور بود ، ادارهء اين محكمهء ساختگى را به عهده گرفت ، از ابن بهلول قاضى سنى حنفى نيز خواستند كه در اين دادرسى با ابو عمر همكارى كند ولى او تن به اين كار نداد ناچار به جاى او مرد سست‌اراده و ضعيفى به نام ابو الحسن آشنايى را برگزيدند . ماسينيون مىنويسد : « در اين جلسه هيچ‌يك از گواهان اصلى حضور نداشتند . عبد إله بن مكرم سركردهء « گواهان اجير » براى موافقت با اين رأى ، گروهى را گرد خود جمع كرد . علاوه بر آنها اركان محكمه ، رأى برخى از فقها و قراء را كه از مخالفان منصور حلاج بودند بر آنها افزود ، تا مجموع آراء متفق بر قتل منصور حلاج را به 84 رسانيد . به پاداش اين خوش‌خدمتى عبد إله بن مكرم به منصب پردرآمد قضاى قاهره رسيد . » « 1 » حامد با اصرار تمام حكم اعدام حلاج را از خليفه گرفت . در روز 23 ذى الحجه با آواز و بوق و كرنا منادى شد كه وزير حكم قتل منصور را اجرا مىكند . « نگهبانان در هرسوى مىگرديدند تا آشوبى رخ ندهد ، - در روز 24 ذى الحجه در كرانهء غربى دجله گروه زيادى از مردم گرد آمدند ، حلاج را كه كلاه افسرى بر سر داشت آوردند . شب قتل ، حلاج گفته بود مرا شهادت نصيب است ، و روز واپسين پيروزمندانه حشر خواهم يافت .
هامش
( 1 ) . ماسينيون ، منصور حلاج ، ترجمهء روان فرهادى ، ص 43 به بعد .