آنكه آن كند كه خواهد * آنجاش برند كه نخواهد
امثال و حكم دهخدا
در كتاب كليله و دمنه در باب « زرگر و سياح » چنين آمده است : « ملك گمان برد كه او گناهكار است . . . بفرمود تا او را گرد شهر بگردانند و بركشند ( بركشيدن به معنىدار زدن و به دار كشيدن به كار رفته است ) . گاهى مجرم زنده را به درختى يا تيرى مىبستند و دو دست او را بر دو شاخهء درخت ميخكوب مىكردند و با ريسمان محكم مىبستند و او را سنگباران يا تيرباران مىكردند و يا مىگذاشتند تا از گرسنگى و تشنگى تلف شود و گاهى جسد كسى را كه كشته بودند بدين نحو بر دار مىكشيدند و مدتى مىماند و گاهى پس از زمانى كه جسد بر دار مانده بود به زير مىآوردند و مىسوزانيدند . . . » « 1 »
محاكمه و به دار آويختن منصور حلاج بيضاوى ( 309 - 244 )
يكى از محاكمات تاريخى و پرسروصداى جهان اسلام محاكمه و اعدام منصور است . در نخستين سالهاى قرن چهارم هجرى ، وضع اجتماعى و اقتصادى جهان اسلامى عموما و وضع بغداد ، مركز خلافت سخت آشفته و درهم بود .
خليفهء عباسى المقتدر و اطرافيان او ، هدفى جز عياشى و مالاندوزى نداشتند . كارگزاران آنها به انواع وسايل از مردم خراج مىگرفتند . در سال 306 ابن عيسى به كارگزارى انتخاب شد و تا جايى كه مىتوانست از سختگيرى عمال خراج جلوگيرى كرد . ولى حامد كه محاسبى فاسد و بىآزرم بود ، علىرغم ابن عيسى خليفه را به احتكار و فروش گندم تطميع كرد . ابن عيسى كه با اين دسايس مخالف بود ، اعلام كرد كه اگر اين روش پيش گرفته شود در اثر گرسنگى بلواى عام خواهد شد . بالاخره در اثر بىكفايتى خليفه و طمعورزى او و حامد ، مردم قيام كردند . تهيدستان به مخازن بازرگانان حملهور گشتند ، درهاى زندان باز شد به حلاج كه زندانى بود پيشنهاد فرار كردند . ولى او سقراطوار نپذيرفت و تن به اين كار نداد . حلاج در بين طبقات حاكم عالم اسلام عدهاى دوست و ارادتمند داشت كه از آن ميان بلعمى وزير سامانى ، نصر قشورى ، ابن عيسى و ثقفى مفتى سنى محكمهء نيشابور و عدهاى ديگر قابل ذكرند . حنبليان نيز به منصور دلبستگى نشان مىدادند چنانكه در طى تظاهرى در بغداد ، حامد را از جهت سياست غلط اقتصادى وى در اخذ خراج مورد حملهء شديد قرار دادند و رهايى منصور حلاج را از زندان خواستار شدند . رهبر شورشيان يكى از پيروان حلاج به نام « ابن عطا » بود .
در مقابل دوستان ، عدهاى نيز كمر به دشمنى حلاج بسته بودند . شلمغانى و ديگر عناصر شياد و منفعتپرستى كه گرد خليفه حلقه زده بودند با منصور كه مردى مبارز ، طرفدار خلق و آزادانديش بود سر دشمنى داشتند .
حلاج مردى بىطرف و نسبت به وقايع سياسى و اقتصادى جهان اسلامى بىاعتنا نبود ، او
هامش
( 1 ) . كليله و دمنه ، به تصحيح مجتبى مينوى ، پيشين ، حواشى ، ص 405 .