تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1294

مساهمون:

ص١٢٩٤
زنان ملبس مىشدند . مؤلف روضة الصفا و نويسندهء حبيب السير دربارهء وضع ابراهيم بن مهدى بعد از دستگيرى چنين مىنويسد : « عسسان بغداد ابراهيم بن مهدى را كه در كسوت نسوان ، با دو عورت از منزلى مىگريخت ، شناخته بگرفتند و پيش مأمون بردند و ابراهيم فصلى در باب فضيلت عفو و اغماض تقرير كرد ، مأمون از جريمهء عم خود تجاوز فرمود ، اما او را در همان لباس با امرا و اركان دولت نموده . » « 1 » در دوران بعد از اسلام وضع زندانها از جهات مختلف بسيار درهم و آشفته بود . اگر كسى با تقصير يا بدون تقصير ( به علت سوءظن ) زندانى مىشد ، ممكن بود سالها بدون تحقيق و بازجويى در زندان به سر برد . چنان‌كه در عهد سلطان محمود ، حسين پسر سام از بازماندگان ملوك غور در اثر غرق شدن كشتى با رنج بسيار به ساحل رسيده در كنار دكانى بخفت ، « پاسبانان به گمان دزدى او را گرفته به زندانش فرستادند . مدت 7 سال در زندان بود تا آن‌كه پادشاه آنجا را مرضى طارى شد ، به آزادى زندانيان اشارت كرد حسين نيز خلاص شد . . . » « 2 » به وضع درهم و نابسامان زندانها در سياستنامه نيز اشاراتى رفته است : نظام الملك در فصل چهارم كتاب خود ضمن توصيف رفتار بهرام گور با وزيرى ستمگر ، فى الحقيقه از وضع آشفتهء زندانها در دوران قرون وسطا سخن مىگويد و مىنويسد پس از آن‌كه پاى تفتيش و تحقيق به ميان آمد و وضع زندان و زندانيان را مورد بازرسى قرار دادند ، دريافتند كه « . . . زياده از هفتصد مرد زندانى بودند ، كم از بيست مرد خونى و دزد و مجرم برآمد ، ديگر همه آن بودند كه وزير ايشان را به طمع مال و ظلم بازداشته بود و در زندان كرده ، و چون خير منادى پادشاه مردمان شهر بشنيدند ديگر روز چندان متظلم به درگاه آمدند كه آن را حد و اندازه نبود . » « 3 » به دار زدن : كيفر به دار آويختن ، در جهان اسلامى و ايران بعد از اسلام سخت معمول بود و شعرا و نويسندگان از اين كيفر وحشيانه گه‌گاه ياد كرده‌اند :
بدين دشت هم دار و هم منبر است * كه روشن جهان زير تيغ اندر است
فردوسى
آن‌كس كه كرد در حق دارا بدى ، هنوز * نقاش ، نقش او همه بر دار مىكند ز يك پدر دو پسر نيك و بد عجب نبود * كه از درختى پيدا شده است منبر و دار
سلمان ساوجى
چو پرداخت آن دخمه ارجمند * ز بيرون بزد دارهاى بلند
فردوسى
بفرمود تا خوار كردندشان * رسن بسته بر دار كردندشان
نظامى
هامش
( 1 ) . همان ، ص 461 و نيز رك . حبيب السير ، ج 2 ، ص 260 . ( 2 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، ج 2 ، ص 660 . ( 3 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 36 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1294 | مرتضى راوندى