تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1292

مساهمون:

ص١٢٩٢
اى منقلب ينقلبون . آن جماعت پرسيدند كه اى شيخ تو از كجايى ؟ پير گفت : از همدان و ايشان او را نزد منصور بردند ، منصور از حال وى استفسار كرد . پير گفت من مردىام از خاندان گرامى و اشراف همدان ، و چون والى تو به آن ولايت آمد ضيعت مرا كه به هزار درهم مىارزيد بر سبيل غصب گرفت ، و چون استغاثه كردم مرا در بند و زنجير كشيد و به نواب دار الخلافه نوشت كه اين شخص هوس عصيان و طغيان داشت ، از آن جهت او را مقيد و مغلول بدانجانب ارسال نمودم . منصور پرسيد كه چندگاه است كه در زندانى ؟ پير گفت چهار سال باشد كه به اين بلا گرفتارم . منصور فرمود بند از پاى پير برگرفتند . بعد از آن با او گفت كه ايها الشيخ ما ، ضيعت تو را با خراج آن بر تو مسلم داشتيم و تو را بر ولايت همدان والى گردانيديم تا حاكم سابق را كه نسبت به تو ، اين جايز داشته انتقام خود از وى بكشى . پير همدانى منصور را دعا كرد و گفت يا امير ضيعت را قبول كردم و چون صلاحيت امارت ندارم در آن امر شروع نمىكنم و از سر جريمه والى درگذشتم ، و منصور او را رخصت انصراف ارزانى داشت . . . » « 1 »

يحيى ابن خالد در زندان :

« يحيى بن خالد ، هنگامى كه در زندان بود ، در پاسخ‌نامه دوستش ، كه جوياى حال او شده بود نوشت « بهترين و خوشحالترين مردم در برخوردارى از نعمت ، كسى است ، كه همواره از دهنده آن سپاسگزارى كند و در برابر آنچه كه از دست مىدهد ، صبر و شكيبايى پيش بگيرد . »

عهدشكنى رشيد :

پس از آنكه برمكيان مورد قهر و غضب هارون الرشيد قرار گرفتند و به زندان افتادند « رشيد نامه‌اى به خط خود براى « يحيى » نوشت و در آن سوگند اكيد خورد كه درباره‌اش بدرفتارى نمىكند و به جان و مال او آسيب نمىرساند . » او همه كسان و سران و دوستانش را در اين قسمت گواه گرفت . « يحيى » نامه را به فرزند خود « فضل » سپرد و دستور داد آن را نگاه دارد ، نامه همچنان نزد فضل بود تا آنكه خزانه‌هاى او ضبط شد « يحيى بن خالد فقط پنجهزار دينار داشت و موجودى فضل چهل هزار درهم بود . نزد « جعفر » و « موسى » چيزى يافت نشد و محمد بن يحيى هفتصد هزار درهم داشت . حارث بن ابى سامه در كتاب اخبار الخلفا مىنويسد : « در خانه‌اى كه جعفر بن يحيى در « سويقه جعفر » داشت آب‌انبارى يافت شد كه در آن چهار هزار دينار بدست آمد و زن هردينار آن برابر يكصد و يك دينار بود و بر روى هريك از آنها شعر زير ديده مىشود :
و اصفر من ضرب دار الملوك * يلوح على وجهه جعفر
يعنى : « زردتر از مسكوك دربار پادشاهان است و جعفر بر روى آن مىدرخشد . . . » شك نيست كه اين ذخاير گران ، و پولهايى كه بعضى از افراد اين خاندان به متملقين و
هامش
( 1 ) . روضة الصفا ، ج 3 ، ص 413 . نيز رك مروج الذهب ج 2 ، ص 291 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1292 | مرتضى راوندى