تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1291

مساهمون:

ص١٢٩١
بينديش از آن طفلك بىپدر * وز آه دل دردمندش حذر بسا نام نيكوى پنجاه سال * كه يك نام زشتش كند پايمال در آفاق اگر سربه‌سر پادشاست * چو مال از توانگر ستاند ، گداست

زندان انفرادى :

ابن جوزى در حوادث سال 495 مىنويسد كه روز پنجشنبه 6 محرم آن سال كيا ابو الحسن على بن محمد ، مدرس نظاميه را دستگير كرد . در زندان منفردش حبس نمودند . و سبب آن بود كه نزد سلطان محمد سلجوقى سعايت كردند كه اين مرد از فرقهء باطنى است . اكنون نظرى به مركز خلافت مىافكنيم و وضع زندانيان و مجرمين را در حوزهء قدرت خلفا مطالعه و بررسى مىكنيم :

زندان حجاج :

يكى از شقىترين حكمرانان ، در دورهء بنى اميه حجاج بن يوسف ثفقىست . اين مرد با اين‌كه ظاهرا به تعاليم دينى پاىبند بود ، چون به امارت رسيد ، به كليهء مبانى اخلاقى و مذهبى پشت‌پا زد . « مورخان شيعه و سنى كه در روزگار عباسيان مىزيسته‌اند ، نوشته‌اند كه وى در دوران حكومت 20 سالهء خود در حدود يكصد و بيست هزار تن را به جلاد سپرده است . بعضى اين رقم را هفتاد يا هشتاد هزار نوشته‌اند . مسعودى نوشته است كه وقتى حجاج مرد ( رمضان 95 هجرى ) ، زندانهاى او گرانبار از پنجاه هزار مرد و سى هزار زن بود كه شش هزار تن از آنان به كلى عريان بودند . زنان و مردان در زندان عمومى به سر مىبردند ، هيچ بامى در برابر آفتاب تابستان و باران و سرماى زمستان آنان را محفوظ نمىداشت . مؤلف كتاب عقد الفريد عدهء زندانيان حجاج را مقارن مرگ او يكصد و سى و سه هزار نوشته است . به قولى به اين بدبختان به جاى هرنوع آشاميدنى آب نمك مخلوط با آهك و يا خاكستر مىخورانيدند . به روايتى ديگر حجاج به زندانيان خود فضولات آميخته با گميز خر مىداد . بنابراين با تكيه برين گونه احوال است كه نوشته‌اند در زندانهاى حجاج پنجاه هزار مرد و سى هزار زن مرده‌اند . . . به قول ذهبى مؤلف تاريخ الاسلام ، حجاج براى افراد مطيع خود بهترين اشخاص و براى مخالفان و مردم نافرمان وحشت‌انگيزترين كسان به شمار مىرفت . . . » « 1 » مسعودى در مروج الذهب در وصف زندان حجاج مىنويسد : « چون حجاج بمرد پنجاه هزار مرد و سى هزار زن در محبس وى بود كه 16 هزار كس از زنان برهنه بودند . محبس مردان و زنان يكى بود و زندان حفاظى نداشت . . . » « 2 »

زندان منصور

منصور در دوران خلافت عده‌اى را مأمور كرد كه به وضع زندانيان رسيدگى كنند . « فرستادگان منصور در خانه‌اى از خانه‌هاى زندان درآمده پيرى را ديدند در بند كه روى به جانب قبله داشت و اين آيه را تكرار مىكرد
وَ سَيَعْلَمُ الَّذِينَ ظَلَمُوا
هامش
( 1 ) . غلامحسين يوسفى ، ابو مسلم سردار خراسان ، ص 11 به بعد . ( 2 ) . مروج الذهب ، پيشين ، ج 2 ، ص 169 .