وقت رشوه و « حق و حساب » نمىداده او را مدت 5 سال زندانى كردهاند .
قسمت من چنانكه بايد داد * بده ، ارنه ، سرت دهم بر باد
همچنين در ديگر حكايات منظوم ، نظامى با استادى تمام نشان مىدهد كه چگونه بعضى از قدرتمندان ايران براى دست يافتن به مطلوب خويش از هيچ ظلم و جنايتى روىگردان نبودند . « 1 »
به نظر سعدى : « چهار كس از چهار كس همىترسند و به جان برنجند : حرامى از سلطان و دزد از پاسبان و فاسق از غماز و روسپى از محتسب . و آن را كه حساب پاك است از محاسبه چه باكست . » « 2 »
مولوى و سعدى شيرازى در دو حكايت زير به آشفتگى اوضاع اجتماعى ايران در عهد مغول و رنجهايى كه از اين رهگذر نصيب مردم بىپناه مىشده اشاره كردهاند . « شخصى از ترس خود را در خانهاى افكند ، رخها زرد چون زعفران ، لبها كبود چون نيل ، دستها لرزان چون برگ بيد ، خداوند خانه پرسيد خير است ، چه واقع افتاده است ؟ »
گفت : « در بيرون خر مىگيرند به سخره . » گفت : « مبارك ، تو خر نيستى چه مىترسى ؟ » گفت :
« به جد گرفتهاند و تميز برخاسته ، ترسم كه مرا خر گيرند . . . »
سعدى نيز اين معنى را با عبارتى مصنوع و مزين چنين بيان مىكند : « گفتم حكايت آن روباه مناسب حال تست كه ديدنش گريزان و بىخويشتن ، افتان و خيزان » كسى گفتش : « چه آفت است كه موجب مخافت است ، گفتا شنيدهام كه شتر را به سخره مىگيرند . » گفت : « اى سفيه شتر را با تو چه مناسبت است و تو را به دو چه مشابهت ؟ » گفت : « خاموش كه اگر حسودان به غرض گويند شتر است و گرفتار آيم ، كرا غم تخليص من دارد تا تفتيش حال من كند و تا ترياق از عراق آورده شود ، مارگزيده مرده بود . » « 3 »
از اين دو حكايت به خوبى پيداست كه در آن روزگار تيره و تار بازار تهمت و افترا سخت رايج بوده و زورمندان مغرض مىتوانستند با ايراد اتهامى بىاساس شخص بىگناهى را ماهها بلكه سالها زندانى كنند .
حمايت از خانواده زندانيان
سعدى در حدود 7 قرن پيش ، در بوستان ، ارباب قدرت را به وضع دلخراش زندانيان و خانوادهء بىسرپرست آنان متوجه مىسازد . و از لزوم حمايت از خانوادههاى بىسرپرست با علاقه و دلسوزى فراوان سخن مىگويد :
. . . سر پرغرور از تحمل تهى * حرامش بود تاج شاهنشهى
. . . گنه بود مرد ستمكاره را * چه تاوان زن و طفل بيچاره را
نظر كن بر احوال زندانيان * كه ممكن بود بىگنه در ميان
هامش
( 1 ) . ديوان نظامى ، چاپ اميركبير ، پيشين ، ص 22 - 814 .
( 2 ) . كليات سعدى ، پيشين ، ص 13 .
( 3 ) . همان ، ص 84 .