چنان استادهام پيش و پس طعن * كه استادهست الفهاى اطعنا
مرا ز انصاف ياران نيست يارى * تظلم كردنم زان نيست يارا
على اللّه از بد دوران على اللّه * تبرا از خدا دوران تبرا
نه از عباسيان خواهم معونت * نه بر سلجوقيان دارم تولا
چو داد من نخواهد داد اين دور * مرا چه ارسلان سلطان چه بغرا !
چو يوسف نيست كز قحطم رهاند * مرا چه ابن يامين چه يهودا
مرا اسلاميان چون داد ندهند * شوم برگردم از اسلام حاشا !
. . . مرا مشتى يهودى فعل خصمند * چو عيسى ترسم از طعن مفاجا
. . . بگردانم ز بيت اللّه قبله * به بيت المقدس و محراب اقصى
مرا از بعد پنجه ساله اسلام * نزيبد چون صليبى بند بر پا
روم ناقوس بوسم زين تحكم * شوم زنار بندم زين تغذا
. . . مرا خوانند بطلميوس ثانى * مرا دانند فيلاقوس و الا
. . . بس اى خاقانى از سوداى فاسد * كه شيطان مىكند تلقين سودا
رفيق دون چه انديشد به عيسى * وزير بد چه آموزد به دارا ؟
مگوى اين كفر و ، ايمان تازه گردان * بگوى استغفر اللّه زين تمنا !
. . . چه بايد رفت تا روم از سر دل * عظيم الروم و عز الدوله اينجا ؟
مسيحا خصلتا قيصر نژادا * ترا سوگند خواهم داد حقا
به روح القدس و نفخ روح و مريم * به انجيل و حوارى و مسيحا
. . . كه بهر ديدن بيت المقدس * مرا فرمان بخواه از شاه دنيا
« 1 » فردوسى شاعر آزادهء ما معتقد است كه حتى الامكان بايد بزهكاران را با بند و زندان كيفر داد و از خون ريختن اجتناب ورزيد .
سپهبد كه با فريزدان بود * همه خشم او بند و زندان بود
چو خونريز گردد بماند نژند * مكافات بايد ز چرخ بلند
فردوسى
شكنجه براى گرفتن اقرار :
غزالى در كتاب مستصفى حدود 8 قرن پيش مخالفت خود را با ضرب و شتم متهم ( براى گرفتن اقرار ) اعلام مىكند : « مالك معتقد به ايراد ضرب است ولى غزالى مخالف آن است . زيرا مصلحتى كه ايراد ضرب را در مثال اخير توجيه مىكند عبارتست از ايراد ضرب به منظور واداشتن متهم به اعتراف ، ولى بايد دانست كه در برابر مصلحت مذكور پاى مصلحت بزرگترى قرار دارد و آن احترام به شخصيت انسانى و ممنوعيت مجازات بىگناه
هامش
( 1 ) . مينورسكى ، شرح قصيدهء ترسائيهء خاقانى ، با تعليقات دكتر زرينكوب ، ص 43 به بعد .