تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1285

مساهمون:

ص١٢٨٥
نه روزم هيزم است و نه شب روغن * زين هردو بفرسود مرا ديده و تن در حبس شدم به مهر و مه قانع من * كاين روزم گرم دارد آن شب روشن محبوس چرا شدم ، نمىدانم * دانم كه نه دزدم و نه عيارم نز هيچ عمل نواله‌اى خوردم * نز هيچ قباله باقيى دارم
نظامى عروضى از اين‌كه مرد خوش‌طبع و آزاده‌اى چون مسعود سعد سلمان ساليان دراز در حبس و بند افتاده است اظهار ملال مىكند و روش ظالمانهء سلطان ابراهيم را به باد انتقاد مىگيرد و دربارهء حبس و زندان ، چنين داورى مىكند : « . . . شنيدم كه خصم در حبس داشتن نشان بددلىست . زيرا كه از دو حال بيرون نيست : يا مصلح است يا مفسد ، اگر مصلح است در حبس داشتن ظلم است و اگر مفسد است مفسد را زنده گذاشتن هم ظلم است . در جمله بر مسعود به سرآمد و آن بدنامى تا دامن قيامت بماند . » « 1 » مسعود سعد در يكى از قصايد خود كه در وصف حصار ناى سروده ، تألمات روحى خود را با بيانى جالب و تكان‌دهنده وصف مىكند :
نالم به دل چو ناى من اندر حصار ناى * پستى گرفت همت من زين بلند جاى آرد هواى ناى مرا ناله‌هاى زار * جز ناله‌هاى زار چه آرد هواى ناى ؟ گردون به درد و رنج مرا كشته بود اگر * پيوند عمر من نشدى نظم جانفزاى نى نى ز حصن ناى بيفزود جاه من * داند جهان كه مادر ملكست ز حصن ناى گر شير شرزه نيستى اى فضل كم‌شكر * ور مار گرزه نيستى اى عقل كم گزاى اى محنت ! ارنه كوه شدى ساعتى برو * وى دولت ارنه باد شدى لحظه‌اى بپاى اى بىهنر زمانه ! مرا پاك درنورد * وى كوردل سپهر مرا نيك برگراى ! اى روزگار ! هرشب و هرروز از حسد * ده چه ز محنتم كن و ده در ز غم گشاى اى اژدهاى چرخ ! دلم بيشتر بخور * وى آسياى چرخ تنم تنگ‌تر بساى ! اى ديدهء سعادت ، تارى شو و مبين * وى مادر اميد سترون شو و مزاى ! اى تن جزع مكن كه مجازيست اين جهان * وى دل غمين مشو كه سپنجيست اين سراى گر عز و ملك خواهى اندر جهان مدار * جز صبر و جز قناعت دستور و رهنماى
به نظر نظامى گنجوى زندان جوهر و شخصيت آدمى را عيان مىكند :
مرد به زندان شرف آرد به دست * يوسف از اين‌روى به زندان نشست .
« 2 » مسعود سعد در اشعار زير مختصات زندان خود را بيان مىكند :
اى دل‌آراى روزن زندان * ديدگان را نعيم جاويدى !
هامش
( 1 ) . چهار مقاله ، پيشين ، ص 43 . ( 2 ) . چهار مقالهء نظامى عروضى ، به تصحيح قزوينى ، پيشين ، ص 43 .