غصه بر هردلى كه كار كند * آب چشم آتشين نثار كند
بر دو پايم فلك ز آهنها * حلقهها چون دهان مار كند
اين دهنهاى تنگ بىدندان * بر دو ساق من آن شعار كند
كه به دندان بىدهان همهسال * اره با ساق ميوهدار كند
سگ ديوانه شد مگر آهن * كه همه ساق من فكار كند
گرچه خصمان ز ريگ بيشترند * همه را مرگ خاكسار كند
از آنچه گذشت ، به خوبى پيداست كه بستن غل و زنجير به پاى زندانيان معمول بوده است .
با مطالعه اشعار مسعود سعد سلمان و عين القضات همدانى و خاقانى و ديگران ، مىتوان تا حدى به خصوصيات زندانها و كيفرهاى معمول در دورهء قرون وسطا پى برد .
نظامى عروضى در چهار مقاله كه در حدود 550 تأليف كرده ، راجع به اشعار حبسيه يعنى نالههاى جانسوز مسعود سعد در زندان چنين مىنويسد : « . . . اصحاب انصاف دانند كه حبسيات مسعود در علو به چه درجه است و در فصاحت به چه پايه بود . وقت باشد كه من از اشعار او همى خوانم ، موى بر اندام من برپاى خيزد و جاى آن بود كه آب از چشم من برود . » « 1 »
نظام الملك در سياستنامه به اختيارات نامحدود سلاطين و امرا در حق عامهء مردم اشاره مىكند و مىنويسد : « چون پادشاه بر كسى خشم گيرد ، او را فرمان گردن زدن و دست و پاى بريدن و بر دار كردن و به چوب زدن و به زندان بردن و در چاه كردن . . . » « 2 »
بهطورى كه از بعضى شواهد و مدارك تاريخى برمىآيد ، كسانى كه عليه دين و دولت قيام مىكردند ، غالبا به شديدترين نحوى اعدام مىشدند و گاه در حبس مجرد تحت مراقبت مأمورين و زندانبانان قرار مىگرفتند . زندانهاى مجرد غالبا كوچك و داراى روزنى بود كه از آن نور به زندان مىرسيد . زندانيان روى خاك و شن يا روى حصير مىخفتند و گاه به دست و پاى آنان غل و زنجير مىزدند . هنگام شب از شمع و چراغ محروم بودند به خوراك و پوشاك و نظافت و استحمام آنان توجهى نمىشد . مسعود سعد سلمان كه ساليان دراز از عمر خود را در اثر سعايت دشمنان در زندان گذرانيده است ، اشعار جالبى در وصف زندان دارد و تقريبا تمام خصوصيات زندانهاى قرون وسطا را با استادى بيان مىكند :
سقف زندان من سياه شبى است * كه دو ديده به دوده انبازد
روز ، هركس كه روزنش بيند * اخترى سخت خرد پندارد
در اين حصار خفتن من هست بر حصير * چون بر حصير گويم ، خود هست بر حصار
در هردو دست رشتهء بند است چون عنان * بر هردو پاى حلقهء كند است چون ركاب
هامش
( 1 ) . چهار مقاله ، چاپ ليدن ، پيشين ، ص 45 .
( 2 ) . سياستنامه ، پيشين ، فصل سى و نهم ، ص 141 .