بهطورى كه از كتب و منابع تاريخى ايران بعد از اسلام برمىآيد ، زندانى كردن يا « بازداشتن » يكى از انواع كيفرها بود . شادروان دهخدا در لغتنامه مىنويسد :
كلمهء بازداشتن از ديرباز به معنى حبس كردن و زندانى كردن نيز استعمال شده است « . . . گفت به هيچ حال اعتماد نتوان كردن بر بازداشتگان » « 1 »
« بفرمود تا بازداشتگان را بيرون آوردند ، هشتصد مرد بودند ، همه از فرزندان ساسانيان و ديگر نژاد ملوك ( فارسنامه ابن البلخى ، ص 95 ) . بفرمود تا همهء بازداشتگان را و اسيران را رها كردند . » ( مجمل التواريخ و القصص ) .
چون به شهر آمد از گماشتگان * كرد تحقيق بازداشتگان « 2 »
نظامى
مختصات زندانها در قرون وسطا
در منابع تاريخى و ادبى ايران بعد از اسلام جستهجسته مطالبى در پيرامون خصوصيات زندانها و مشقات و رنجهايى كه در حق زندانيان روا مىداشتند به چشم مىخورد ، فردوسى در داستان بيژن و منيژه از دستبند و پابند سخن مىگويد :
بسودست پايش به بند گران * دو دستش به مسمار آهنگران
بفرمود خسرو به پولادگر * كه بند گران ساز و مسمار سر
در جاى ديگر اين داستان آمده است كه :
هم اندر زمان پاى كردش به بند * كه از بند گيرد بدانديش پند
در داستان بيژن و منيژه ، فردوسى وضع ظاهرى يك زندانى را مجسم مىكند :
فروهشت رستم به زندان كمند * برآوردش از چاه با پاىبند
برهنه تن و موى و ناخن دراز * گدازنده از درد و رنج و نياز
كلاه كاغذى :
بهطورى كه از شاهنامه و ديگر منابع برمىآيد گاه بر سر بزهكاران كلاه كاغذى مىنهادند و با اين عمل آنها را رسواى خاص و عام مىكردند .
در جنگ رستم با تورانيان به خائنان چنين آژير مىدهد :
كه گر نامدارى ز ايرانزمين * هزيمت پذيرد ز سالار چين
نبيند مگر داد پابند و چاه * به سر برنهاده ز كاغذ كلاه
خروشيد رستم چو او را بديد * همه تن در آهن شده ناپديد
بزد دست و بگسست زنجير و بند * جدا كرد از او حلقه و پاىبند
سوى خانه رفتند از آن چاهسار * به يك دست بيژن ، به ديگر زوار
احمد بن حسن ميمندى وزير سلطان محمود پس از سالها وزارت به دستور محمود در
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، چاپ اديب ، ص 265 .
( 2 ) . لغتنامهء دهخدا ، ص 375 .