تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1280

مساهمون:

ص١٢٨٠
چنين كسى سپرد ، پس اين منصب را به قاضى شمس الدين تفويض كرد با خلعت . » « 1 »

جنايت در راه كسب مقام

به‌طورى كه از روضة الصفا و حبيب السير برمىآيد ، در نيمهء اول قرن هشتم ، هنگامى كه تبريز در محاصرهء سلطان جلال الدين بود ، ملكهء سلجوقى بر بام و حصار بود ، مشاهده كرد و سلطان هم او را ديد و دل بر او بست . ملكه به اميد ازدواج به سلطان جلال الدين خوارزمشاه ادعا كرد كه شوهرم مرا طلاق داده است ، و خواستار ازدواج با جلال الدين شد . چون براى عقد و ازدواج به قاضى قوام الدين بغدادى رجوع كردند ، وى چون مىدانست كه ملكه همسر اتابك ازبك والى آذربايجان است ، از اجراى صيغهء عقد سرباز زد . ولى عز الدين قزوينى كه از روحانيان عصر بود ، اجراى صيغهء عقد را به شرط آن‌كه به منصب قضاى تبريز برگزيده شود پذيرفت و ملكه را براى جلال الدين عقد كرد . هنگامى كه اين خبر به گوش اتابك رسيد ، از شدت تأثر درگذشت .

دادرسى در غرب

به‌طورى كه ادموند فارال در كتاب زندگى روزمره در عصر سنلويى ( مقارن با عهد مغول ) نوشته است : « در اروپاى قرون وسطا نيز دادرسى و قضا وضع دلخراشى داشته است . عده‌اى به نام وكيل به انواع وسايل اصحاب دعوى را مىدوشيدند و از آنها به اسامى مختلف پول مىگرفتند . كارمندان دادگسترى نيز به انواع گوناگون اخاذى مىكردند . يكى پول امضا مىخواست ، ديگرى پول انتقال پرونده را مطالبه مىكرد . يكى پول شراب و ديگرى وجه شمع را مطالبه مىكرد ، كار را هرقدر مىتوانستند ديرتر رسيدگى مىكردند . به نظر يكى از صاحبنظران آن ايام : « فواحش كه خودفروشى مىكنند ، بهتر از آنها هستند . » ظلم و بيدادگرى به طبقهء سوم حد و حدودى نداشت . چنان‌كه يك‌بار سه نفر از ستمگران يك ده يعنى كدخدا ، جنگلبان و كشيش ، به زن يك نفر زارع دل باختند ، زن در برابر آنها ايستادگى كرد ، به همين جهت اين سه تن تصميم گرفتند اين زن و شوهر را به خاك سياه بنشانند ، كشيش شوهر را متهم كرد كه نامادريش را از كليسيا بيرون كرده و مبلغى جريمه‌اش كرد . كدخدا او را متهم كرد كه حبوبات را از انبار ارباب دزديده است و او را محكوم به پرداخت جريمه كرد ، جنگلبان او را متهم كرد كه چوبها را از جنگل ربوده است و لذا گاوهايش را تصاحب كرد و مبلغى از او به اين بهانه پول گرفت . . . » « 2 »

طرز رفتار با مجرمين

پس از استقرار حكومت بنى اميه ، عملا تا حدودى مذهب از سياست تفكيك گرديد و زمامداران كيفرهاى شرعى را به چيزى نگرفتند و خود به هرنحو كه مىخواستند مخالفان و دشمنان سياسى و بزهكاران عمومى را مورد تعقيب و شكنجه قرار مىدادند .
هامش
( 1 ) . فرهنگ البسه ، پيشين ، ص 81 به بعد . ( 2 ) . ادموند فارال ، زندگى روزمره در عهد سنلويى ، ترجمهء محسن غروى ( پيش از انتشار ) .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1280 | مرتضى راوندى