در آثار منظوم شعرا نيز جستهجسته مطالبى كه از بيدادگرى سلاطين و مأمورين انتظامى ( نظير شحنه و عسس ) در آن ايام حكايت دارد به چشم مىخورد . نظامى در مخزن الاسرار خود مىگويد :
پيرهزنى را ستمى درگرفت * دست زد و دامن سنجر گرفت
كاى ملك آزرم تو كم ديدهام * وز تو همهساله ستم ديدهام . . .
مسكن شهرى ز تو ويرانه شد * خرمن دهقان ز تو بيدانه شد « 1 »
همچنين شيخ عطار از زبان كافى خطاب به سنجر مىگويد :
خواجه كافى آن برهان دين ، * گفت سنجر را كه اى سلطان دين !
واجبم آمد به تو دادن زكات ، * زان كه تو درويشحالى در حيات
گر ترا ملك و زرى هست اين زمان ، * هست آن جمله از آن مردمان
كردهاى از خلق حاصل آنهمه * بر تو واجب مىشود تاوان ، همه !
چون از آن خود نبودت هيچچيز ، * زين همه منصب چه سودت ؟ هيچ نيز !
از همهكس گرچه دارى بيشتر ، * من ندانم كس ز تو درويشتر
ناصرخسرو قباديانى ضمن توصيف شمهاى از مظالم آن دوران به فقها و قضات فاسد كه در حقيقت ابزار كار و آلت فعل ستمگران زمان بودند حمله مىكند و پرده از روى اعمال رياكارانهء آنها برمىدارد :
اين قوم كه اين راه نمودند شما را ، * زى آتش جاويد دليلان شمااند .
اين رشوتخواران ، فقهااند شما را * ابليس ، فقيه است گر اينها فقهااند
از بهر قضا خواستن و خوردن رشوت ، * فتنه همگان بر كتب بيع و شرااند
رشوت بخورند ، آنگه رخصت بدهندت * نه اهل قضااند ، بل از اهل غذااند
در جاى ديگر مىگويد :
سيرت راهزنان دارى ليكن تو ، * جز كه بستان و زر و ضيعت نستانى
روز با روزه و با ناله و تسبيحى ، * شب با مطرب و با بادهء ريحانى
بادهء پخته حلال است به نزد تو ، * كه نه بر مذهب بويوسف نعمانى
معرفى چند قاضى فاسد :
نظامى عروضى در چهار مقاله مىنويسد : « صاحب بن عباد مردى را به كار قضا در قم برگزيد . پس از چندى اخبارى كه از فساد و رشوتستانى او حكايت مىكرد ، به وى رسيد . صاحب باور نمىكرد تا سرانجام جمعى از ثقات اهل قم به صاحب گفتند :
زمان خصومت كه ميان فلان و به همان بود ، قاضى پانصد دينار رشوت بستد ، صاحب را عظيم مستنكر آمد ، به دو وجه ، يكى از كثرت رشوت و دوم از دليرى و بىديانتى قاضى . حالى قلم
هامش
( 1 ) . نظامى ، مخزن الاسرار .