خصوصيات و شكل خط و نقطهها را چنان تقليد كردهام كه مىتوان گفت در حكم عكس آن سند است . . .
بسم اللّه . . . اين خطيست كى نبشته آمد به مشهد اين مردمان . . . حسين بن لنكوكوهى به حال تندرستى . . . به روستاى درنكو پنج خروار تخم زمين . . . يحيى بن ايوب را فروختم بهاى تمام يافتم زمين به . . . و دست من از اين زمين كوتاه شد از ملك من . . . زمين فروشنده حد دوم جوى كلا آسيا حد سيوم . . . محمود و احمد و اين ( ؟ ) چهار حد بيع مسلمانان به درستىست و در اسلام . . .
بيرون كردم از امروز باز ملك يحيى گرديد . پس ازين فرزندان . . . خصومت كند ، آن همه زور است و بهتانست و باطلست و . . . بيرون آمد و از . . . حجت باشد به تاريخ سال بر پانصد و يك از هجرة النبى عليه . . . شهد بذلك زكريا بن لنكوكوهى شهد بذلك حسن بن لنكوكوهى شهد بذلك يعقوب بن سركوسباشى شهد بذلك عمر بن قتلغ سباشى . . . شهد بذلك محمود بن قتلغ سباشى شهد بذلك . . . بن قتلغ . . . شهد بذلك يونس بن ليوا . . . » « 1 »
وظايف قاضى و دستياران او
« احقاق حق و دفع باطل و امر به معروف و نهى از منكر در سدهء اول و دوم بر عهدهء كسانى بوده كه بر مسند قضا مىنشستند . ايفاى چنين وظيفهء دشوار و كشدارى مقتضى وجود قدرت اجرايى بود و در ابتدا كار شرطه ( شهربانى ) كه وسيلهء اجرايى بود ، از وظيفهء قاضى جدا نبود ، ولى بعدا تفكيك شد و در مقابل ، حفظ حقوق ايتام و نگهدارى مال كسانى كه غايب بودند و امر نظارت بر بيت المال مسلمين بر عهدهء قاضى محول بود . علاوه بر آنها ، نظارت بر ضرابخانه و تشخيص عيار زر و سيم مسكوكات به اعتبار حراست از بيت المال ، گاهى سربار كار قاضى مىشد .
دستياران قاضى :
نواب قاضى كسانى بودند كه هرگاه بر مسند قضا مىنشستند ، كار قاضى را انجام مىدادند . در صدر اسلام عامل اجراى اوامر قاضى و ناظم مجلس قضا را جلواز مىگفتند ، بعدها كه حوزه كار قضا وسيعتر شد ، عدهاى كمك به نام عوان به يارى او برخاستند ( كلمهء عوان از عون به معنى كمك گرفته شده است ) بعد از آنكه ثبت و ضبط مدارك و اسناد حكم ضرورت يافت ، نويسندگانى به اين كار منصوب شدند به نام كاتب دار القضا كه علاوه بر لياقت و كفايت ، از اطلاعات قضايى نيز بىنصيب نبودند . سرپرستى از بيت المال و دار الضرب و مجلس قضا و صندوق امانات ، قاضى را ناگزير از انتخاب اشخاص درستكارى مىكرد كه آنان را امناى قاضى مىگفتند . افرادى كه در عرض و اقامه شهود و ارائهء بينه دخالت داشتند ، وكيل قاضى خوانده مىشدند و اينان بودند كه احيانا موجبات وحشت و نفرت مردم را از مراجعه به قضات فراهم مىآوردند .
هامش
( 1 ) . فرهنگ ايرانزمين ، ج 14 ، ص 287 به بعد .