تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1266

مساهمون:

ص١٢٦٦
حزب مورد نظر خود را در همه جا دست‌اندركار دارند ، و مفتيان يعنى استادان حقوق را كه از آن حزب بخصوص نيستند از كارها دور دارند و به طور غيرمستقيم از پيشرفت آنها مانع آيند ، و به زبان ديگر احزاب غيردولتى را پرورش ندهند . . . « 1 » در فارس‌نامه ابن بلخى ضمن شرح « گشادن مسلمانان پارس را » مىنويسد : « . . . و در پارس تا اسلام ظاهر شدست ، همگان مذهب سنت و جماعت داشته‌اند و مبتدعان آنجا ثبات نيابند و تعصب مذهب گبرى ندانند و بر خصوص تا جد اول از آن اين قاضى القضات ابو محمد ، كى اكنون قاضى شيرازست به پارس افتاد ، نظام دين و سنت نگاه داشت ، و قاعده نهاد سخت نيكوكار شرع را ، و نسب او چنين است كى به دار الخلافهء مقدس مجدها للّه به عهد راضى رضوان اللّه عليه قاضى بود . نام او ابو محمد عبد اللّه بن احمد بن سليمان بن ابراهيم بن ابى برده الفرازى كى يگانهء جهان بود ، در علم و ورع و از بنى فرازه بود ، قبيله‌اى است از قبايل عرب و هشتاد پاره تأليف دارد در علم دين و از حضرت خلافه ، قضاى پارس و كرمان و عمال و تيز و مكران به دو دادند و در آن عصر كرمان به حكم ابو على بن الياس بود و از نيكوسيرتى او چنان بود كى چون ديلم بيامد و پارس بگرفتند و بعد از آن كرمان بگرفتند ، او را تمكين تمام دادند و هرگز مال نيندوختى و جز بر بهيمهء مصرى ننشستى به روزگار عضد الدوله . عضد الدوله او را تجربهء بسيار كرد و چون دانست كسى بىنظير است حرمتى نهاد او را سخت بزرگ ، و اين قاضى ابو محمد فرازى پنج پسر داشت ، ابو ذر و ابو زهير و ابو طاهر و ابو الحسن و ابو نصر . و ازين جمله اين پنج پسر ابو ذر و ابو زهير به كرمان به دهقانان معروف و ابو طاهر نايب پدر بود در قضاى كرمان و اين قاضى محمد بود كى به رسولى كرمان به درگاه اعلى اعلاه اللّه آمده بود درين سال و ابو الحسن و ابو نصر هردو همباز بودند در قضاى پارس . پس پسر عضد الدوله ابو الحسن را به رسولى به غزنه فرستاد و چون سلطان محمود او را بديد و علم و ورع و نيكوسيرتى او بيازمود ، رها نكرد كى بازگردد و قضاى غزنه به دو داد و اكنون نسل او مانده است و قضات غزنه ايشان‌اند . و ماند ابو نصر كى پسر كهين بود و او جد اول است از آن اين قاضى پارس و مردى بوده است با كمال عقل و وفور علم و فضل و او را وصلت بود با چندان مرداسيان‌كى رئيسان بودند . و اين ابو نصر قاضى پارس و او را پسرى آمد عبد اللّه نام از دختر مرداسيان ، پس قضاى پارس به ميراث پدر و رياست آن ولايت به ميراث خاندان مادر ، به دو رسيد و اين عبد اللّه جد اين قاضى بود ، كى اكنون است و از آن عهد باز قضا و رياست پارس همچنان در خاندان ايشان است به حكم ارث و استحقاق و قانون قضاى پارس همچنان نهاده‌اند كى به بغداد است كى اگر صد سال باز حجتى نبشته باشند نسخت آن در روزنامه‌ها با مجلس حكم مثبت است و هرگز در خاندان او هيچ از نواب مجلس حكم و رياست و دبيران و وكيلان
هامش
( 1 ) . زندگى مسلمانان در قرون وسطا ، پيشين ، ص 161 به بعد .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1266 | مرتضى راوندى