مخصوص روانه مىدارد . سنايى جوابى تند و تيز به صراف مىنويسد و ضمن مكتوبى ، هم دوستانه و هم متوقعانه به خدمت خيام مىنويسد و اندكى هم تحكم و بزرگوارى به كار مىبرد كه هرچند به معنى من از تو بزرگترم ، در اين موقع به معاونت تو محتاجم ، آخر ، كلام تو در آن شهر مقبول و نافذ است ، به آن صراف ملعون بگو كه من اهل اين نيستم كه هزار دينار او را بدزدم ، نتيجهء دعوى و مكاتبه او را نمىدانيم .
در اينجا جملهاى چند از اين دو نامهء تاريخى براى اطلاع خوانندگان نقل مىشود در نامهء سنايى به صراف ، پس از مقدمهاى چنين آمده است : « . . . بترس از حسرت روزى كه حسرت سود ندارد و مپوش بر خداى تعالى رازى كه بر حضرت لا يخفى عليه شى پوشيده نيست و بدان داننده دانايان كه من تا آن امانت كه گواهى آن و حملها الانسان است قبول كردهام امانت هيچ دزد براى مزد نپذيرفتهام و تا بر عقبة السلام متكا ساختم بر هيچ ناهمتا و ناهموارى سلام عليك نداشتهام ، به نقاشان خيال مغرور مشو ، فراشان محال را مهجور مكن و در راستكارى كوش تا رستگارى يا بى . »
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1260
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٢٦٠