التفات ننمايد . . . و اگر از منبع آن ، او را حايلى باشد ، آن حال را به مجلس ما رفع كند تا دفع فرماييم . و رونق مجلس قضا كه طراوت اسلام به واسطهء آن روى نمايد ، بيفزايد و استيفاء اموال مسلمانان و احياء حقوق مستضعفان كه به استظهار آن دست دهد نقصان نگيرد . . . و مىفرماييم تا در تنفيذ حكومات از تعجيلى كه باطل را در صورت حق فرانمايد . . . محترز باشد . . . و اگر در بعضى از قضاى سهوى كه آدميزاد را از امثال آن معصوم نتواند بود در اوفتد . . . متابع حق بيشتر گيرد و خويشتن را در تغيير آن حكم هيچ شين و منقصت حكم صورت نكند . . . و در تعديل و تزكيهء شهود كه بناى احكام بر قول ايشان است ، احتياط بليغ نمايد . . . و در استخلاص حقوق مسلمانان . . . اهمال و امهال روا ندارد . . . و مىفرماييم تا اموال غايبان در مهر نايبان خويش دارد و به مردمانى معتمد سپارد و تصرف ناجايز را مانع آيد . . . در حفظ تركات . . . سستى و تهاون نبرزد و نصيب اطفال و ايتام به كمال و تمام در دست قوامى از امنا . . . كه طمع طعمه حرام و حرص كسب خطا ندارند وديعت نهد . . . و چون آثار استقلال اطفال ظاهر شد . . . حق به مستحق برساند . . .
و مىفرماييم تا در صيانت امانتى كه به او سپارند از حجج وصايا و مصالحات و قبالههاى اقرارى مبالغى عظيم تقديم كند . . . و مىفرماييم تا در مجلس قضا . . . كاركنانى كه انواع فضايل مستوعب باشند فراكند . . . و نايبى در هنر اصيل و در حكومت عدل بىنظير . . . نصيب فرمايد . . . و كاتبى متدين . . . كه شرايط تحرير قبالات را عارف باشد و بر رسوم تحرير مقالات واقف مرتب گرداند . . . قال اللّه تعالى
وَ لْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كاتِبٌ بِالْعَدْلِ .
و وكلاى ستوده مخير و از علوم دينى باخبر . . . بر كار كند . . . و مىفرماييم تا از حال قضات و حكام جملگى ممالك . . . باخبر باشند . . . آن كه در علم قاصر و در عمل مقصر باشد . . . عزل او از مواجب شمرد . « 1 » در كتاب التوسل الى الترسل اثر بهاء الدين محمد بن مؤيد بغدادى ضمن « منشور ولايت جند . . . » راجع به نحوهء دادرسى و قضاوت چنين تعليم داده شده است : « . . . فرموديم تا به هرولايت بارعام دهد . . . راه وصول همگان به بارگاه خويش گشاده دارد و سخن مظلومان و تظلم بيچارگان به واجبى بشنود . . . تا اهل طغيان از خوف تدارك او ، دست عدوان كشيده دارند . . . و درماندگان از نعمت و راحت و رحمت او بىنصيب نمانند و در انصاف و انتصاف ميان قوى و ضعيف و وضيع و شريف و بعيد و قريب . . .
تفاوت جايز ندارد . . . و با خلايق كه جمله امانت خالقند طريق مرحمت و معدلت سپرد ، چه عدل و نيكوكارى شجرهاىست كه ثمرهء آن تمتع و برخوردارى باشد . . . »
و در سطور بعد از لزوم كيفر گناهكاران سخن مىگويد :
12 ) . « و فرموديم تا در سياست اصحاب جرايم كه از . . . لوازم جهاندارىست ، قدم بر جادهء بينت و تحرز نهد و به منتهاى احتياط و قصاراى انديشه برسد . . . و متابعت عقل و سكينه كند نه مطاوعت خشم و كينه . . . اما در حق جماعتى اشرار كه بر هتك استار و سفك دماء احرار ، دليرى
هامش
( 1 ) . التوسل الى الترسل ، پيشين ، ص 71 - 61 .