مامونيان را به قلعتها بردند و موقوف كردند . » « 1 » در آن دوره جريمه كردن و شلاق زدن جزو كيفرهاى خفيف بود .
در تاريخ بيهقى ضمن وقايع سال 422 مىخوانيم : « پس از آنكه بوبكر حصيرى و پسرش مورد سخط سلطان قرار گرفتند ، خليفهء شهر آن دو را با جبه و موزه به خانه خواجه بزرگ آورد ، خواجه بزرگ به آنان مىگويد : « هرچند خداوند سلطان فرموده بود تا ترا و پسرت را هريكى هزار عقابين بزنند ، من بر تو رحمت كردم و چوب به تو بخشيدم پانصد هزار دينار ببايد داد و چوب بازخريد و گرنه ، فرمان را به مسارعت پيش رفت ، نبايد كه هم چوب خوريد و هم مال بدهيد » پدر و پسر گفتند فرمانبرداريم بر هرچه فرمايى اما مسامحتى به ارزانى دارد ، كه داند كه ما را طاقت دهيك آن نباشد ، بو عبد اللّه بازگشت و مىآمد و مىشد تا بر سيصد هزار دينار قرار گرفت و بدين خط بدادند ، و فرمان بيرون آمد كه اسبان را به حرس بايد برد و خليفت شهر هردو را به حرس برد و بازداشت ، و قوم بازگشت . . . » « 2 »
حدود اختيارات و وظايف قضات
در كتاب التوسل الى الترسل بغدادى ضمن فرامين و منشورهاى عديده با بيانى سليس و روان به حدود وظايف و اختيارات قضات اشاره شده است از جمله ضمن منشورى كه « در حق اقضى القضات سيف المله والدين خلف الملكى » صادر شده است ، پس از مقدمهاى طولانى به اين جملات برمىخوريم :
« به موجب اين مقدمات بعد از استخارات فضل خداى و استشارت عقل رهنماى در حضرت خوارزم . . . اقضى القضاتى كه بدين اوصاف حميده متجمل است . . . و نزديك ما محل پدرى دارد و بر اكابر عالم فضيلت سرورى . . . اين عهدهء گران در ذمت و امانت و ديانت او كرده . . . زمام تصرف قضا به دست دهاء و امضاء او دادهايم و مال اوقافى كه در اهتمام نواب و تصرف معتمدان او بوده است به مصب استحقاق . . . متواصل و نظر شفقت او در حق طبقات ائمه و علما اعلى درجاتهم متكامل و مساجد قدس و مدارس انس به وفور وفود صلحا و حضور كبار و علما مأنوس . . . و مىفرماييم تا چون در مجلس حكم و مسند قضا بنشيند و سخن خصمان را به سمع تحقيق اصغا كند فحوى آيت را كه فاحكم بين الناس بالحق پيش خاطر آرد و هيچ دقيقه از احتياط و استكشاف در امضاء حكومت فرونگذارد . . . و مىفرماييم تا در استيناس مدارس كه منبع علم و فتوا و مجمع ائمهء هدى باشد مبالغت نمايد و ابواب افادت بر مستفيدان گشاده و طريق عطلت بسته دارد . چه بر علما بعد از تزكيت نفس هيچچيز واجبتر از تزكيت علم كه نصابى تمام و ذخيرهاى بزرگ است نتواند بود . . . در عمارت مساجد . . . و در استثمار فوايد و استكثار عوايد و استقرار نتايج اوقاف و سبلات آثار كفايت و دلايل شهامت به اظهار رساند و به هرموضع نايبى با رأى صايب و عاملى با كفايت كامل . . . نصب كند ، تا در عمارت و آبادانى و زراعت و دهقانى آن
هامش
( 1 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 924 به بعد .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، فياض ، ص 201 .