راه مرعوب كردن عناصر فاسد و گناهكار :
وضع عمومى ، در دورهء قرون وسطا با عصر جديد قابل قياس نيست . از مشخصات بارز آن دوران فقدان تمركز و نبودن امنيت است . در تمام دورهء فئوداليته به علت نبودن وسايل نقليهء موتورى و ضعف تشكيلات و سازمانهاى انتظامى و دور و پراكنده بودن مناطق نفوذ سلاطين ، ايجاد امنيت و آرامش در سراسر حوزهء قدرت پادشاهان ، كارى مشكل و دشوار بود ، به همين مناسبت در اين دوران تاريخى ، در شرق و غرب دستبرد به كالاى بازرگانان ، و تهديد حيات و آزادى افراد بخصوص در مناطق دوردست امرى عادى بود . هركس سفر دور و درازى در پيش مىگرفت ، زياد به برگشتن خود اميدوار نبود .
در اين دوره خداوندان قدرت براى ايجاد امنيت و آرامش نسبى چارهاى جز شدت عمل نداشتند و هرچند يكبار يكى دو تن از گناهكاران را بشدت در ملاء عام براى عبرت ديگران مجازات مىكردند . نظام الملك ضمن حكايتى در فصل بيست و هفتم كتاب خود در تأييد اين موضوع مىنويسد : « . . . روزى چشم البتكين بر غلامى ترك افتاد از آن خويش ، توبرهء كاه و مرغى بر فتراك بسته . گفت آن غلام به من آريد . پيش او بردند ، پرسيد كه اين مرغ از كجا آوردهاى ؟ گفت از روستايى بستدم . گفت هرماهى بيستگانى و مشاهره از من نمىستانى ؟ گفت مىستانم . گفت پس چرا به زر نخرى و چرا به ظلم بستدى . در وقت فرمود تا آن غلام را به دو نيم زدند ، همانجا بر سر راه با آن توبرهء كاه بياويختند و سه روز منادى كردند كه هرآنكس كه مال مسلمانان ستاند ، همچنان با او كنم كه غلام خود را كردم . . . » « 1 »
در كتاب جامع العلوم فخر رازى در بابى كه از غزنويان سخن رفته ، مىنويسد : « پس از آنكه ابو على سيمجور به مخالفت امير نوح برخاست ، نوح از سبكتكين و محمود كمك خواست پس از چندين حرب ، سرانجام ابو على به چنگ دشمن افتاد . محمود او را در قفس آهنين كرد و همچنان محبوس مىداشت تا بمرد . ولايت خراسان بر امير نوح بن منصور مقرر بود . » « 2 »
ابو الفضل بيهقى رفتار سلطان محمود را در خوارزم نسبت به البتكين و كسان ديگرى كه متهم به قتل خواهر او بودند ، چنين توصيف مىكند : « . . . خونيان و همگان را سر برهنه پيش امير آوردند ، امير سخت شاد شد ازين گرفتن خونيان و فرمود تا ايشان را به حرس بردند و بازداشتند . . . چون از اين فارغ شد فرمود تا سه دار بزدند و اين سه تن را پيش پيلان انداختند تا بكشند . پس بر دندانهاى پيلان نهادند تا بگردانند و منادى كردند كه هركسى كه خداوند خويش را بكشد ويرا سزا اين است . پس بر آن دارها كشيدند و به رسن استوار ببستند و روى دارها را به خشت پخته و گچ محكم كرده بودند . چون سه پل و نام ايشان بر آن نبشتند و بسيار مردم را از آن خونيان به دو نيم كردند و دست و پاى بريدند و حشمتى سخت بزرگ افتاد . امير رضى إله عنه بازگشت مظفر و منصور و به سوى غزنين رفت و قطار اسيران از بلخ بود تا لاهور و ملتان و
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، پيشين ، فصل 27 .
( 2 ) . در پيرامون تاريخ بيهقى ، گردآورى استاد نفيسى ، ج 2 ، ص 4 .