از ديگر سو نظام الملك كه شغل صاحبخبر را يكى از قواعد نظام دولت و ملك مىشمارد ، حق دارد . زيرا كه حذف دستگاه جاسوسى بدون آنكه به جاى آن نظارت مؤثر و واقعى برقرار شود ، ممكن بود فقط خودكامى و بىبندوبارى شاهزادگان و واليان را شديد و افزون سازد . » « 1 »
نظام الملك در فصل سى و نهم كتاب خود از موقعيت انتظامى امير حرس سخن مىگويد و او را چنين توصيف مىكند : « امير حرس به همه روزگار يكى از شغلهاى معظم بوده است از امير حاجب بزرگ هيچكس از امير حرس به درگاه بزرگتر نبود از آنك شغل او به سياست تعلق دارد ، همه از خشم و عقوبت پادشاه بترسند و چون پادشاه بر كسى خشم گيرد ، او را فرمايد گردن زدن و دست و پاى بريدن و به دار كردن و چوب زدن و به زندان بردن و در چاه كردن . و مردمان از بهر جان خويش باك ندارند مال و نعمت فدا كردن . و هميشه امير حرس را كوس و علم و نوبت بوده است و مردمان به مثل ، از او بيش ترسيدى كه از پادشاه . و اندر اين روزگار ، اين شغل خلق شده است و رونق اين كار ببردهاند . اقل حال پنجاه مرد چوبدار بايد كه مدام بر درگاه باشند . بيست با چوب زر و بيست با چوب سيم و ده با چوبهاى بزرگ . و امير حرس بايد كه او را آلتى و برگى بود هرچه نيكوتر و حشمتى بود هرچه تمامتر . . . » « 2 » بارتولد از روش كار آزادمنشانهء سلاطين سلجوقى به نيكى ياد مىكند و مىگويد : « سياست و روش اجتماعى آنها با امثال مسعود و محمود غزنوى قابل قياس نبود . به همين علت از ايجاد سازمانهاى جاسوسى خوددارى كردند . » « 3 »
در دوران بعد از اسلام مانند قرون گذشته ، اشخاص خائن يا مظنون به خيانت ، بدون اينكه مورد بازجويى دقيق قرار گيرند ، اموال منقول و غيرمنقولشان ضبط مىشد ، سپس مورد مجازاتهاى ديگر قرار مىگرفتند . كسانى كه عليه حكومت موجود قدمى برمىداشتند ، به شديدترين وجهى كيفر مىديدند . گاه آنان را خفه مىكردند و زمانى سر مىبريدند يا به دار مىآويختند و يا پوست آنها را كنده توى آن كاه مىريختند و در شهر مىگردانيدند تا دشمنان دولت عبرت گيرند .
با اينكه نظام الملك و فرزندانش چنان كه تاريخ نشان مىدهد ، چندان به عدل و انصاف دلبستگى نداشتند ، معذلك اين وزير براى حفظ نظام « بورژوا فئودال » دوران خود ، هشت قرن پيش ، از لزوم آزادى و استقلال قضات و بىنيازى آنان سخن مىگويد و معتقد است كه بايد به قاضى حقوق كافى داد ، و او را در اظهارنظر و اعلام رأى آزاد گذاشت و به احكام و فرامين قضايى او گردن نهاد ، تا حرمت و حشمت قضات برجاى ماند .
نظام الملك در فصل ششم كتاب خود تأكيد مىكند كه مردانى عالم و زاهد براى شغل قضا انتخاب كنيد و به آنان حقوق كافى بدهيد و آنها را از هرجهت تقويت كنيد تا حكم به ناحق ندهند و دادگسترى ملعبهء زورمندان نشود . « بايد كه احوال قاضيان مملكت يكان يكان بدانند و
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 79 تا 89 .
( 2 ) . سياستنامه ، به اهتمام قزوينى ، فصل 39 ، ص 141 .
( 3 ) . تركستاننامه ، پيشين ، ص 642 .