ساخت . و در آنجا شغل صاحب حرس ، بىشك وجوه مشترك بسيار با شغل رئيس نگهبانان يا صاحب الشرط داشت . صاحب الشرط درعينحال رئيس نظامى شهر بود ، طبرى در داستانى كه دربارهء يكى از حكام اموى نقل مىكند « حرس » و « شرط » را به يك معنى به كار مىبرد . در دربار خليفه اشخاص مختلف ، شاغل اين دو شغل بودند ، چنانكه ديديم در بغداد برجستهترين افراد خاندان طاهريان و صفاريان شاغل اين شغل بوده و يا لااقل اسما اين مقام را داشتهاند .
صاحب حرس ( لااقل در زمان عباسيان ) مجرى اصلى احكام خليفه بود . نظام الملك از زبان خليفه مأمون ، سخنان زير را نقل مىكند : « مأمون خليفه روزى با نديمان خود گفت ، من دو امير حرس دارم و كار هردو از بامداد تا شب گردن زدن است و دست و پاى بريدن و چوب زدن و به زندان كردن است . » « 1 »
مشخصات خارجى اين مقام مطابق با مفهوم و هدف آن بود ، در زمان امويان صاحب شرط پيشاپيش حاكم با نيزه حركت مىكرد ، نظام الملك مىخواهد كه در كاخ شاهى هميشه 50 چوبدار در اختيار صاحب حرس باشد . « بيست با چوب زر و بيست با چوب سيم ، ده با چوبهاى بزرگ . » پس از روى كار آمدن سلجوقيان ، از شدت استبداد سلاطين به طور محسوس كاسته شد .
بارتولد مىنويسد : « پيشواى قوم صحرانشين كه از لحاظ وضع ظاهر و پوشاك به زحمت از لشكريان خويش مشخص و در همهء رنجهاى ايشان شريك بود ، نمىتوانست به صورت سلطان مستبدى همچون محمود يا مسعود درآيد . شايستهء توجه بسيار است كه شغل منفور صاحب حرس در زمان سلجوقيان بالكل فاقد اهميت گرديد . » « 2 »
مقام صاحبخبر نيز بلا متصدى ماند ، دستگاه جاسوسى ، حس اخلاقى وحشيان را جريحهدار مىساخت . نظام الملك كه طرفدار دستگاه مزبور بود ، پاسخ البارسلان را به اين پرسش ، كه چرا كسى را به مقام صاحبخبر منصوب نمىكند به شرح زير نقل كرد : « چون من صاحبخبرى نصب كنم ، آنك مرا دوست دل و يگانه باشد و با اعتماد و دوستدارى و يگانگى خويش صاحبخبر را وزنى ننهد و او را رشوتى ندهد و آنك مخالف و دشمن من بود با او دوستى كرده او را مال بخشد . چون چنين باشد ناچار صاحبخبر هميشه از دوستان به سمع ما خبر بد رساند و از دشمنان خبر نيك و سخن نيك و بد همچو تير باشد ، چون تير بياندازى آخر يك تير بر نشانه آيد ، دل ما ، هرروز بر دوست گرانتر مىشود و بر دشمن خوشتر . از آن خلل تولد كند ، كس درنتواند يافت . » « 3 » منكر نتوان شد كه از اين سخنان نهتنها اعتمادى شريفانه به آدميان مىتراود ، بلكه گواه بر عقل سليم شخصى است كه هنوز تمدن فاسدش نكرده . دستگاه جاسوسى يك نقص ديگر هم داشت ، به اين معنى كه ممكن بود عليه سلطان به كار رود . مثلا « اگر محمود جاسوسانى بر پسر خويش مسعود گماشته بود ، مسعود نيز در دفترخانهء پدر جاسوسانى داشته .
هامش
( 1 ) . سياستنامه ، پيشين ، ص 172 .
( 2 ) . تركستاننامه ، ترجمهء كريم كشاورز ، ص 490 .
( 3 ) . همان كتاب ، ص 643 .