داورى اسمعيل سامانى
در كتاب جوامع الحكايات و لوامع الروايات چنين آمده است : « روزى اسماعيل در اطراف مرو مىگذشت ، شترى را ديد كه در مزرعهء مردم مىچرد و از كشت آنان مىخورد . به غلام گفت برو و ببين كه شتر ، داغ كه دارد ( يعنى متعلق به كيست ) چون شنيد كه داغ امير دارد ، ساربان را بخواند و علت را پرسيد .
وى گفت از دوش شتر فرار كرده و چون سحرگاه به فرار او واقف شدم به جستجو پرداختم . امير گفت كه چون عذر تو پسنديده افتد خداوند كشت را بياور تا بهاى آن بدهم ، چون صاحب مزرعه آمد ، امير همان دم بهاى غله به نرخ روز نقد به او داد ، آنگاه حاضران را گفت اگر من انصاف از خود ندهم ، انصاف از كسان نتوانم ستد . . . » « 1 »
قضاوت سبكتكين
بيهقى در تاريخ خود ضمن بيان اصول سياست و مملكتدارى سبكتكين مىنويسد : « متظلمى به در سراى پرده آمد و بخروشيد . . . امير مرا آواز داد ، پيش رفتم . گفت آن متظلم كه خروش مىكند بيار . بياوردم ، وى را گفت از چه مىنالى ؟ گفت مرد درويشم و درخت خرما دارم . . . پيلبانان خرماى من رايگان مىبرند . اللّه اللّه خداوند فرياد رسد مرا . . . ما دو غلام سوار با وى بوديم ، برفتيم و متظلم در پيش . . . من رفتم و مردك به خرما ربودن مشغول بود . چون حركت من بشنيد بازنگريست تا بر خويشتن بجنبد . به دو رسيده بودم و او را گرفته . . . امير فرمود تا رسن آوردند و پيلبان را با رسن استوار ببستند و متظلم را هزار درم ديگر بداد و درخت خرماى از وى بخريد و حشمتى بزرگ افتاد ، چنانكه در همهء روزگار امارت او نديدم و نشنيدم كه كس را زهره بودى كه در هيچ جاى سيبى و پشيزى از كسى به غصب بستدى .
و چندبار به بست رفتم و پيلبان بر درخت بود ، آخر رسن ببريدند و بيفتاد . و از چنين سياست باشد كه جهان را ضبط توان كرد . » « 2 »
داوران در عهد عضد الدوله :
عضد الدوله ابو سعد بشر بن الحسين را به عنوان قاضى القضاة برگزيد و او از طرف خود چهار نفر را معين كرد تا در چهار گوشه بغداد به امر قضا مشغول باشند بشر تا وفات عضد الدوله به اين سمت باقى بود ( مسكويه ، ج 6 ، ص 339 ) بشر بن الحسين داودى قاضى القضاة فارس و عراق و جميع نواحى تحت تصرف عضد الدوله بود . ( آثار البلاد ص 212 ) « 3 »
اكنون سازمانهاى انتظامى بعد از اسلام را مورد مطالعه قرار مىدهيم :
امير حرس :
به نظر بارتلد در دربار سلاطين ايران بعد از اسلام مهمترين شغل در درگاه سلاطين مقام حاجب بزرگ يا حاجب الحجاب بود كه در حقيقت رئيس خدام دربار بود . و پس از دومين شغل از لحاظ اهميت شغل صاحب حرس يا « امير حرس » بود كه از زمان معاويه ايجاد شد . « معاويه نخستين فرمانرواى اسلامى بود كه خويشتن را در شكوه و جلال پادشاهى محاط
هامش
( 1 ) . سعيد نفيسى ، احوال و آثار رودكى ، ص 333 .
( 2 ) . تاريخ بيهقى ، ص 582 .
( 3 ) . به نقل از شاهنشاهى عضد الدوله ، پيشين ، ص 56 .