تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1243

مساهمون:

ص١٢٤٣
شاد باشد هركه سوى داوران تنها شود . قطران « 1 » قاضى واقعى به نظر مولوى :
نايب حقست و سايهء عدل حق * آينه هرمستحق و مستحق كو ادب از بهر مظلومى كند * نه براى عرض و خشم و دخل خود آنك بهر خود زند او ضامنست * و آنك بهر حق زند او آمنست « 2 » چون قلم در دست غدارى بود * لاجرم منصور بر دارى بود چون غرض آمد هنر پوشيده شد ، * صد حجاب از دل به سوى ديده شد خشم و شهوت مرد را احول كند * ز استقامت روح را مبدل كند چون دهد قاضى به دل رشوت قرار ، * كى شناسد ظالم از مظلوم زار ؟
مولوى به دشوارى شغل « قضا » اشاره مىكند و قاضى را جاهلى مىداند كه ميان دو عالم ، يعنى اصحاب دعوى بايد داورى كند :
قاضى بنشاندند و مىگريست * گفت نايب قاضيا گريه ز چيست ؟ اين نه وقت گريه و فرياد تست * وقت شادى و مباركباد تست گفت آه ، چون حكم راند بيدلى * در ميان آن دو عالم ، جاهلى آن دو خصم از واقعه خود واقفند * قاضى مسكين ، چه داند زين دو بند ؟ جاهلست و غافلست از حالشان * چون دود ، در خونشان و مالشان ؟ گفت خصمان عالمند و علتى * جاهلى تو ليك شمع ملتى زانكه تو علت ندارى در ميان ، * آن فراغت هست نور ديدگان آن دو عالم را غرضشان كور كرد ، * علمشان را علت اندر گور كرد جهل را بىعلتى عالم كند ، * علم را علت كژو ظالم كند تا تو ، رشوت نستدى بيننده‌اى ، * چون طمع كردى ، ضرير « 3 » و بنده‌اى از هوا ، من خوى را واكرده‌ام * لقمه‌هاى شهوتى كم خورده‌ام
در ايران به حكايت كتب و منابع تاريخى از ديرباز تظاهراتى براى اجراى حق و عدالت صورت مىگرفته است تا جايى كه گاه ، سلاطين به پيروى از تمايلات عمومى هفته‌اى يكى دو
هامش
( 1 ) . دهخدا ، امثال و حكم ، پيشين ، ص 1954 . ( 2 ) . مثنوى مولوى ، دفتر 6 . ( 3 ) . كور ، ( نابينا ) .