صد هزار نفر از اين مردم احمق با تو روبرو مىشوم كه بين شتر نر و ماده فرق نمىگذارند و بدون تميز به هرچه بخواهم شهادت مىدهند . »
دادگسترى عمر بن عبد العزيز :
در ميان مروانيان عمر بن عبد العزيز ، در پاكدامنى و حقطلبى بىنظير بوده « . . . كسى نزد وى شكايت برد از يك عامل كه زمين وى را ستانده بود ، خليفه از آنكس بازخواست كرد ، و او گفت به فرمان وليد بن عبد الملك اين كردم از آنكه طاعت شما واجب است وى برآشفت و گفت نه چنين - طاعت ما بر شما واجب نيست ، جز در طاعت خداوند - و فرمان داد تا آن زمين را به صاحبش بازدادند ، به موجب روايت ديگر شاكى را كه از راه دورى آمده بود از بيت المال و هم از جيب خويش ، خرج سفر داد ، تا براى به دست آوردن آنچه حق وى بوده است از مال خويش خرج نكرده باشد » « 1 » وى به تمام معنى آزادمنش و حقجو بود مىگويند پس از مباحثهيى كه با خوارج و شايد ديگران كرد ، دريافت كه ترتيب موروثى در خلافت روا نيست و ظاهرا قصد داشت آن را لغو كند ، در اين بين بسترى شد و وفات يافت ( رجب 101 هجرى قمرى ) گفته شد كه مروانيها زهرش دادند از آنكه مىترسيدند شيوه خلافت او حكمرانى آنها را به خطر بيندازد . . . « 2 »
نمونهيى از محاكمات خلفاى عباسى
هارون الرشيد خليفهء عباسى ، براى راحتى خيال خود صيغهء عقد ازدواج عباسه خواهر خود را با جعفر برمكى جارى مىسازد تا در مجالس عيش و سرور اگر نظر آنها به يكديگر افتاد عملى خلاف شرع صورت نگرفته باشد . ضمنا به آن دو دستور مىدهد كه باهم نزديكى نكنند ، چون هردو دلباختهء هم بودند ، و اين شرط خلاف مقتضاى عقد بود . آندو ، دستور خليفه را نقض و باهم نهانى آميزش كردند و از آنها دو فرزند بهوجود آمد .
پس از چندى هارون را از جريان باخبر مىسازند ، وى در مقام كينهتوزى و انتقام برمىآيد و نخست خواهر خود را مورد بازخواست قرار مىدهد . ولى وى شجاعانه خطاب به برادر خود مىگويد : « . . . ما عملى را كه خدا و رسولش حلال كردهاند و شما آن را حرام دانستهايد انجام دادهايم ، آيا اطاعت امر خدا واجب است يا اطاعت خليفهء مسلمين ؟ »
هارون با خشم و غضب به عباسه خواهر خود گفت : « سزاى كسى كه از امر خليفهء مسلمين سربپيچد ، جز قتل چيز ديگرى نيست . » عباسه كه عشق عميقى به جعفر برمكى داشت ، خود را گناهكار شمرد و سعى كرد كه او را نزد خليفه مردى لايق و بىگناه معرفى كند . ولى تلاش او به جايى نرسيد و هارون با خشونت بسيار به خواهر خود گفت : « عباسه واى بر تو ، چگونه در برابر من به عشق خود اعتراف مىكنى و جعفر برمكى را از همهء افراد عرب و بنى هاشم بالاتر مىدانى ، تو هرقدر بخواهى مقام او را بالا ببرى ، بايد بدانى كه او جز يك شخص بيگانه ، كس ديگرى
هامش
( 1 و 2 ) . بامداد اسلام ، دكتر زرينكوب ، ص 150 .