تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1236

مساهمون:

ص١٢٣٦

محاكمه يهودى با مرد مسلم :

مجلسى در جلد نهم بحار نقل مىكند : « بين يك نفر يهودى و مردى انصارى مشاجره‌اى درگرفت ، نخست نزد محمد بن عبد اللّه ( ص ) رفتند به منفعت يهودى حكم داد . مرد انصارى راضى نشد و گفت حضرت از تو طرفدارى كرده است ، برويم نزد كعب بن اشرف ، من راضى نشدم اكنون نزد تو ( حضرت امير المؤمنين ) آمده‌ايم . حضرت گفت : « اكنون بين شما حكم به حق خواهم كرد . » پس داخل خانه شد و شمشير خود را برداشت و بيرون آمد و گردن انصارى را به يك ضربت جدا كرد . . . حضرت امير المؤمنين ( ع ) آن مرد را به قتل رسانيد چون حضرت رسول را تكذيب كرد . » « 1 » در كنز العمال ( جلد سوم ص 69 ) از محمد بن منگدر روايت مىكند : « خالد بن وليد براى ابو بكر نوشت كه مردى در ميان قبايل عرب ملوط و منكوح واقع مىشود ( يعنى با او جماع مىكنند ) . چون نامه به ابو بكر رسيد ، با اصحاب و از جمله حضرت امير مشورت كرد . على ( ع ) گفت او را به آتش بسوزانيد . ابو بكر داورى على را به كار بست . » « 2 »

زن و مردى كه عمر آنها را در حال زنا ديد :

عمر در شبى از شبها كه شب‌گردى مىكرد ، در مدينه زن و مردى را ديد كه زنا مىكنند . چون صبح شد و مردم نزد او جمع شدند ، گفت : « ايها الناس اگر امام شما مردى را بنگرد كه با زنى زنا مىكند و اقامهء حد بر او بنمايد ، شما چه مىگوييد ؟ » گفتند : « البته تو امامى و عمل تو مقرون به صواب . » در اين موقع على ( ع ) گفت : « اگر چنين كارى بكنى ، بر تو حد جارى مىكنم . همانا شرع در مورد زنا از چهار شاهد كمتر نمىپذيرد . » « 3 »

زيادتى شهوت زنان بر مردان :

ابو الفتوح رازى حديث مىكند : « چهل زن در نزد عمر ابن الخطاب آمدند و از كيفيت شهوت زنان پرسيدند . عمر گفت : « شهوت زنان ده برابر مردان است . » زنها گفتند : « چرا بايد مردان از زنان متعدد ، از نكاح دائم و متعه و كنيزان هرقدر بخواهند متمتع شوند و زنان بيش از يك شوهر نداشته باشند ؟ » عمر در جواب مبهوت ماند ، حضرت امير به يارى او آمد و به زنها گفت : « هركدام يك جام آب بياوريد . » چون آوردند ، فرمود : « همه را در يك ظرف بريزيد . » چون ريختند ، حضرت فرمود : « اكنون هركدام آب خود را برداريد . » گفتند : « اين كار محال است ، چون آبها ممزوج شده است . » حضرت فرمود : براى همين زنها يك شوهر بيشتر نبايد داشته باشند و الا ميراث و نسب باطل مىشود . » « 4 »

انسانى كه هم زن بود و هم مرد :

در كتاب عجايب احكام امير المؤمنين آمده است : « زنى نزد شريح قاضى آمد و گفت : « سخنى محرمانه دارم . » و چون مجلس را خلوت يافت ، گفت : « آنچه مردان دارند من به تمام دارم و آنچه زنان راست ، مرا به كمال مىباشد ( يعنى مرا ذكر و خصيتين و فرج مىباشد ، ) شريح پرسيد : « از كدام مخرج بول مىكنى . » گفت : « از هردو ! » شريح
هامش
( 1 ) . همان ، ص 18 . ( 2 ) . همان ، ص 22 . ( 3 ) . همان ، ص 42 . ( 4 ) . همان ، ص 63 .
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1236 | مرتضى راوندى