تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1235

مساهمون:

ص١٢٣٥
عمر نمىخواست يكى از صحابيان به ارتكاب زناى محصنه سنگسار شود ، به گواه چهارم گفت : « چهره‌اى مىبينم كه گمان ندارم يكى از صحابيان پيغمبر با زبان او سنگسار شود . زياد كه بسيار زيرك بود مطلب را دريافت و به نحوى « شبهه » آميز و دوپهلو گواهى داد . در نتيجه ، حد زنا از مغيره ساقط شد و سه شاهد نخستين هركدام به كيفر قذف هشتاد تازيانه خوردند . » « 1 »

داورى ديگر :

روزى مسلمانى با يك نفر يهودى نزاع كرد و براى حل مشكل نزد محمد ( ص ) رفتند . حضرت به نفع يهودى فتوا داد . شخص مسلمان فتواى حضرت را نپذيرفت و نزد عمر شتافت . وقتى عمر از كيفيت امر آگاه شد ، گفت : قدرى صبر كن . سپس از جا برخاست و بيرون رفت . بعد از اندكى شمشير خود را همراه آورد و سر آن مسلمان را بريد و گفت : « اين‌ست سزاى كسانى كه مطيع خدا و رسول او نمىشوند . » « 2 »

نمونه‌اى از داوريهاى حضرت امير ( ع )

« مردى اعرابى به حضرت محمد ( ص ) گفت اين شتر را مىخرى ؟ حضرت فرمود به چند مىفروشى ؟ گفت به دويست درهم . حضرت فرمود بيش از اين مبلغ مىارزد . سرانجام به 400 درهم از از اعرابى خريد و وجه آن را پرداخت . آن‌گاه اعرابى مهار شتر را گرفت و رفت و از تسليم شتر امتناع ورزيد و گفت ناقه از آن من است ، اگر تو را شاهدى هست اعلام كن . در اين اثنا ابو بكر رسيد . حضرت ماجرا را با او در ميان گذاشت . ابو بكر گفت اعرابى بينه مىطلبد و بر شماست كه اقامهء بينه كنيد . ضمن اين گفتگو عمر بن الخطاب پيدا شد ، طرفين داورى را به عمر واگذاشتند . عمر اظهارات طرفين را شنيد و به حضرت گفت اعرابى قسم مىخورد كه حق خود را استيفا نكرده‌ام . در بين گفتگو حضرت على ( ع ) رسيد و با موافقت طرفين بين اعرابى و حضرت به عنوان قاضى انتخاب شد . على فرمود : « اى اعرابى به رسول خدا چه ادعا دارى ؟ » گفت : « بهاى ناقه‌اى كه فروخته‌ام مطالبه مىكنم . » امير المؤمنين عرض كرد : « يا رسول اللّه شما چه مىگوييد ؟ » فرمود : « من تمام بهاى ناقه را پرداخته‌ام . » امير المؤمنين گفت : « اى اعرابى آيا رسول خدا راست گفت كه وجه ثمن ناقه را به تو پرداخته است ؟ » اعرابى گفت : « هيچ‌چيز به من نپرداخته است . » آن حضرت شمشير خود را از نيام بركشيد و به يك ضربت سر اعرابى را پراند . محمد ( ص ) فرمود يا على چرا چنين كردى ؟ عرض كرد يا رسول اللّه ما شما را به اوامر و نواهى خداوند متعال و بر امر جنت و نار و ثواب و عقاب و وحى متعال تصديق مىكنيم ، چگونه مىشود كه در بهاى ناقهء اين اعرابى ترا تصديق نكنيم . من اعرابى را از اين جهت كشتم كه شما را تكذيب كرد . . . رسول فرمود راست گفتى و حكم به حق كردى . ولى ديگر به مثل اين ، كار مكن . پس حضرت روى به ابو بكر و عمر كرد و فرمود حكم خدا اين بود كه على كرد . » « 3 »
هامش
( 1 ) . امام شوشترى ، مجلهء بررسيهاى تاريخى ، شمارهء مسلسل 28 ، ص 13 . ( 2 ) . تفسير شريف لاهيجى ، به تصحيح جلال الدين حسينى ( محدث ) از آيهء 58 از سورهء عمران . ( 3 ) . قضاوتهاى حضرت امير المؤمنين ، گردآورى ذبيح اللّه محلاتى ، ص 13 .