تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1233

مساهمون:

ص١٢٣٣

نمونه‌اى از محاكمات صدر اسلام و قرون بعد

براى آنكه خوانندگان به اصول محاكمات و آئين دادرسى مدنى و كيفرى در دوران بعد از اسلام آشنا شوند ، با استفاده از منابع گوناگون نمونه‌اى چند از محاكمات و دادرسيهاى آن دوران را كه مبين درجهء رشد اقتصادى و اجتماعى مردم آن دوران است ذكر مىكنيم : 1 ) ابن بطوطه ضمن بيان تاريخ بناى مسجد پيغمبر چنين مىنويسد : « عمر مىخواست موضعى را كه از آن عباس عموى پيغمبر بود در محوطهء مسجد داخل كند ، عباس مخالفت نمود ، در ملك عباس ناودانى بود كه آب آن در مسجد فرومىريخت ، عمر آن ناودان را به عنوان اين‌كه موجب آزار مردم است ، از جاى بركند . عباس بر اين كار ، اعتراض كرد ، طرفين « ابى بن كعب » را به داورى برگزيدند . ابى يك ساعت آنها را دم در معطل كرد ، پس از آن‌كه اجازهء ورود داد ، گفت : « كنيزكم داشت سرم را مىشست . » عمر خواست آغاز سخن كند ، ابى گفت : « بگذار براى احترام پيغمبر نخست ابو الفضل عباس به سخن پردازد . » عباس گفت : « اين حدود را پيغمبر براى من معين كرد ، و من ناودان را كه كار مىگذاشتم پايم به شانهء پيغمبر بود . » ابى گفت : « من خود به اين موضوع واقفم . . . » عمر پس از شنيدن اين حديث رو به عباس كرد و گفت : « به خدا سوگند نمىگذارم ناودان را سرجاى خود نصب كنى مگر اين‌كه پاى بر دوش من نهى . » عباس ناودان را نصب كرد آنگاه گفت : « حال كه حقم را گرفتم ، اينك در راه خدا از آن صرفنظر مىكنم . » و از آن تاريخ قسمت مزبور وارد محوطهء مسجد شد . » « 1 » 2 ) زن بدكارى را كه در حامله بودن او ترديد بود ، براى حد زدن نزد عمر آوردند . او كه همواره در مسايل دشوار قضايى از على ( ع ) استفتاء مىكرد ، در اين مورد نيز نظر او را پرسيد . امام فرمود بايد او را نگاهداشت تا وضع حمل نمايد و به عمر گفت : اگر بر خود زن تسلط و حكومت داشته باشى ، بر جنين او كه در رحم است هيچ نوع تسلط و حكومت نخواهى داشت . 3 ) امام زن بدكارى را ، از دست كسانى كه مأمور اجراى حد بر او بودند رهايى بخشيد . عمر علت اين اقدام را پرسيد ، امام به گفتهء پيشواى اسلام استناد كرد كه گفته بود تكليف از سه كس برداشته شده است اول از كسى كه خواب است تا بيدار شود ، دوم از صغير تا كبير شود ، سوم از مجنون تا عاقل شود . عمر گفت بلى شنيده‌ام . امام گفت اين زن سفيه و بىعقل است شايد اين عمل در حال جنون از او سر زده باشد . عمر گفت من هم نمىدانم . على گفت : من هم نمىدانم . بنابراين نمىتوان در چنين موردى كه عاقل بودن شخص ، مشكوك است حكم رجم صادر كرد . 4 ) زنى را به حضور عمر آوردند كه در بيابانى فوق العاده تشنه شده و نزديك به هلاكت بود ، در اين حال به چوپانى رسيده از او آب خواست ، چوپان هم دادن آب را منوط به زناى با او كرد و آن زن ناچار به آن عمل تن داد . عمر دربارهء اين زن و اين موضوع با امام مشورت كرد ، على فرمود اين بيچاره در اين كار مجبور بوده او را آزاد كن تا در پى كار خود رود .
هامش
( 1 ) . سفرنامهء ابن بطوطه ، ترجمهء دكتر محمد على موحد ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، ص 105 به بعد .