تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1234

مساهمون:

ص١٢٣٤
5 ) يك نفر شخص ديگرى را كتك زد ، با اين‌كه مصدوم از شكايت خود گذشت ، حضرت به نام حفظ حقوق عمومى نه تازيانه به شخص متعدى نواخت .

دادرسى عمر :

در دوران خلافت عمر ابو موسى اشعرى حكمران عراق گرديد . در كوفه مردى با وى درافتاد ، اشعرى فرمان داد تا او را زدند و سرش را تراشيدند ، او موى در كيسه نهاد و نزد عمر رفت و جريان را به اطلاع او رسانيد ، عمر براى اجراى حق ، نامه‌اى به ابو موسى اشعرى نوشت كه چون اين مرد نزد تو آمد ، به او اجازه ده تا از تو قصاص گيرد و با تو همان كند كه تو با او كردى . چون مرد رسيد ، ابو موسى و يارانش خواهش و شفاعت كردند ، مرد قبول نكرد . ناچار ابو موسى تسليم شد ، تازيانه آوردند تا ابو موسى را بزنند و سرش را بتراشند . پس از آن‌كه وسايل قصاص فراهم شد ، مرد ، ابو موسى را بخشيد و گفت خواستم مردم ببينند كه عظمت حكومت عمر به عدل اوست .

انحراف عثمان :

پس از آن‌كه عمر به دست يك نفر ايرانى به نام ابو لولو كشته شد ، طبق موازين شرع ، قاتل را كشتند . ليكن عبيد اللّه پسر عمر به كشتن قاتل اكتفا نكرد و يكى از نجباى ايران موسوم به هرمزان را كه مظنون به شركت در قتل عمر بود به قتل رسانيد . على كه مردى اصولى و هميشه در حفظ و حراست مقررات اسلامى سخت‌گير بود ، گفت عبيد اللّه به جرم اين كه مؤمنى را به ناحق كشته است بايد كشته شود . ولى عثمان به اين حرف گوش نداد و از جيب خود مبلغى به عنوان ديه و غرامت پرداخت . و چون زياد بن لبيه يكى از انصار در قطعه شعرى نرمى و ملايمت بىجاى عثمان را نكوهش كرد ، عثمان چكامه‌سراى جسور را خاموش كرد و بيرون راند . و بدين‌طريق عثمان از لحظهء اول زمامدارى نشان داد كه حاضر است اصول را زير پا بگذارد . در حالى كه على درست روش مخالف عثمان داشت . مىگويند على قبل از آن‌كه به دست عبد الرحمن كشته شود ، وى را با دشنه در مسجد ديد و با قراينى كه در دست داشت ، به سوء نيت او پى برد . ولى چون قصاص قبل از جنايت را جايز نمىدانست ، به او اعتراض نكرد . و چون مضروب شد ، به فرزند خود دستور داد با قاتل بدرفتارى نكند و گفت : « هنگام اجراى حكم اعدام ، همانطور كه او يك ضربه زد ، شما هم يك ضربه به سر او وارد كنيد . »

طرز داورى عمر :

عمر گاه در داوريهاى خود براى رعايت مصالح سياسى ، قوانين شرعى را فراموش مىكرد ، چنان‌كه يك‌بار زياد بن ابيه ثقفى كه جوانى هوشمند بود و بر اعمال مغيرة بن شعبه از صحابيان نظارت داشت ، دريافت كه مغيره والى بصره با زنى شوهردار به نام « ام جميله » رابطهء نامشروع دارد . روزى زياد و مهمانش از غرفهء منزل خود كه مقابل منزل مغيره بود به چشم خود هماغوشى جميله را با مغيره ( كالميل فى المكحله ) مشاهده كردند . زياد و يارانش پس از مشاهدهء اين جريان به مسجد آمدند و مانع اداى نماز جماعت شدند و بر او ريگ پاشيدند و جريان را به خليفه دوم اعلام كردند . عمر فرمان عزل مغيره را صادر و به دست ابو موسى اشعرى داد . در جريان محاكمه سه گواه نخستين يكان‌يكان جريان را به طور يكسان گزارش دادند . چون