منصب قضا و شغل مظالم
از ديرباز مردان آزادانديش و پاكدامن از قبول شغل قضا سرباز مىزدند .
در شرح حال ابو جعفر محمد بن جرير طبرى مورخ معروف ، مىخوانيم كه : « چون خاقانى به مقام وزارت رسيد ، مال هنگفتى براى ابو جعفر فرستاد . وى آن را نپذيرفت و از قبول منصب قضا كه به وى تكليف كرده بودند نيز ابا كرد . و از پذيرفتن شغل مظالم هم امتناع ورزيد ، اصحابش از وى گله كردند و گفتند تو در اين كار كسب اجر مىكنى و سنتى را كه گذشت روزگار ، كهن ساخته ، تجديد مىكنى . اينان طمع داشتند كه در پرتو وجود طبرى از شغل مظالم بهرهمند شوند . بامدادان نزد وى آمدند كه او را سوار كنند و به ديوان ببرند تا قبول كند . طبرى بانگ به روى آنان زد و گفت : گمان مىكردم كه هرگاه اين شغل را بپذيرم مرا از قبول آن بازمىداريد و آنان را ملامت نمود . » « 1 » البته طبرى و همفكران او به ارزش كار قضا و داورى بىطرفانه بين مردم كاملا واقف بودند ، ولى به خوبى مىدانستند كه در يك حكومت فاسد و استبدادى زورمندان نمىگذارند كه قاضى آزادانه رسيدگى و اعلام رأى كند ، به همين علت از قبول اين شغل خوددارى مىكردند .
در تاريخ بخاراى نرشخى ( 348 - 286 ) شرحى در پيرامون قضات اين شهر و شخصيت و مقام اخلاقى آنان نوشته شده ، از جمله دربارهء سيبويه مىنويسد كه : وى « . . . قضاى بخارا كرد و به دو درم جور نكرد . . . دو درم بسيار باشد به ذرهاى جور نكرد . »
و در مورد عيسى بن موسى التيمى المعروف به غنجار مىنويسد : « خليفه او را فرمان قضا داد قبول نكرد و سلطان فرمود كه اهل قضا را پيش او ياد كنند ، همچنان كردند و نام هركس كه پيش او ياد كردند ، گفتى نشايد . چون حسن بن عثمان همدانى را پيش او ياد كردند ، خاموش گشت .
گفتند كه خاموشى از وى علامت رضا باشد ، حسن بن عثمان را قضا دادند در عهد او در شهرهاى خراسان به علم و زهد او هيچكس را نشان ندادند . . . » « 2 »
اهميت كار قضا :
غزالى در نامهاى به فخر الملك به اهميت شغل داورى اشاره مىكند و مىگويد : « هرسلطان كه رياست و عمل شحنگى به كسى ناشايسته دهد ، در آن چندان خطر نباشد كه ولايت قضا به ناشايسته دهد . چه رياست و عمل آن دنياست ، اگر به اهل دنيا دهند لايق باشد ، اما چهار بالش قضا مقام نبوت است . . . چون اين نگه ندارد . . . الشفقت على خلق اللّه رفت و املاك و دما و فروج در خطر بنهاد . . . يكى از خطرهاى كار قضا مال ايتام است ، چون صاحب تقوا نبود مال ايتام به اقطاع بداده باشد . . . چون از اين وعيد باك ندارد ، از ديگر كارها هم باك ندارد و اين وعيد در قرآن به آنكس مخصوص نيست كه اين مىكند ، بلكه دو شريك دارد يكى آن دستور مبارك كه او را تمكين كند ، و ديگر آن مسلمان كه تواند اين باز نمايد و تقصير كند . و چون به
هامش
( 1 ) . مقدمهء تاريخ الرسل و الملوك ، ترجمهء صادق نشأت ، ص 7 .
( 2 ) . ابو بكر نرشخى ، تاريخ بخارا ، ترجمهء ابو نصر قبادى ، به تصحيح مدرس رضوى ، ص 3 .