جاهپرستى با امراء و سلاطين رقابت مىكردند .
حقوق قضاوت :
جرجى زيدان راجع به حقوق قضات مىنويسد : « در زمان خلفاى راشدين حقوق قضات ماهى صد درهم نقد و مقدارى گندم به عنوان جيره بوده است ، در زمان بنى اميه حقوق آنان مثل حقوق ديگران اضافه شد و حقوق قاضى مصر در سال 88 هجرى به سالى هزار دينار رسيد ، يعنى ده برابر حقوق دورهء خلفاى راشدين . در زمان عباسيان ، حقوق قاضيان كسر شد . چنانكه در زمان منصور حقوق قاضى ماهى سى دينار بود و سپس حقوق آنها افزايش يافت و در زمان مأمون ( 213 ه ) به ماهى 4 هزار درهم يا 270 دينار رسيد و در زمان ابن طولون به سالى هزار دينار بالغ شد .
از حقوق قضات بغداد ، در اوايل حكومت عباسى ، مدركى موجود نيست ، اما در صورت حساب معتضد حقوق قاضى روزى 3 / 2 16 دينار تعيين شده كه ماهى پانصد درهم مىشود . و حقوق فقها و دستياران قاضى هم جزء آن بوده است و نسبت به حقوق قضات امروز مبلغ زيادى بوده است . » « 1 »
بارتولد در كتاب تاريخ تمدن اسلامى مىنويسد : « منصور خليفهء عباسى به كارمندان و قضات كمتر از دورهء بنى اميه حقوق مىداد . مثلا قاضى القضات ماهى سىصد درهم يعنى 5 / 7 ليرهء انگليسى حقوق مىگرفت . ولى در دورهء مأمون قاضى القضات در مصر ماهى چهار هزار درهم يعنى 80 ليره انگليسى حقوق مىگرفت . در قرن دهم ميلادى حقوق وزير بغداد به 7 هزار دينار يعنى 2500 ليرهء انگليسى و حقوق قاضى القضات به پانصد دينار بالغ مىشد . » « 2 »
چند داورى تاريخى :
« على بن ابيطالب در دوران خلافت با مدعى خود كه يك نفر كافر جزيهدهنده بود در محكمهء شريح حاضر گرديد و هشام بن عبد الملك با رئيس نگهبانان خود ، در دار الخلافه به حضور قاضى نشست . » « 3 » و نيز مردى كه به حلوان مصر ساكن بود بر عمر بن عبد العزيز ادعايى كرد و خليفه با او به منزل قاضى شد ، هردو را برابر هم نشانيد و پس از رسيدگى خليفه را محكوم كرد . ( المحاسن و المساوى ص 525 ) « 4 »
داورى عادلانه :
در شاهنامه ثعالبى درباره عدالت دوستى لهراسب چنين مىخوانيم : « دوام و قوام ملك و رونق و نظام كشور بسته ( به عدالت است ) . . . عدالت پادشاه ترازوئيست كه بدان افعال و امور سنجيده مىگردد و بدينوسيله جابر از عادل و سفله از فاضل تشخيص شود ، چون ترازو را عيبى پديد آيد سنجش غيرممكن بود . » « 5 »
هامش
( 1 ) . تاريخ تمدن اسلام ، ج 2 ، ص 171 .
( 2 ) . بارتولد ، تاريخ تمدن اسلامى ، ترجمهء طاهرى ، شهاب ، ص 35 .
( 3 ) . ابن عبد ربه ، ج 2 ، ص 329 .
( 4 ) . به نقل از كتاب تاج اثر جاحظ ، ترجمهء نوبخت ، ذيل ص 204 .
( 5 ) . شاهنامه ثعالبى ، ترجمهء فارسى ، ص 109 .