با اينكه عمر بيش از ساير ياران پيغمبر به عقيده و رأى خود عمل مىكرد ، بعضى معتقدند كه وى نيز چون مشكلى روى مىداد ، با اصحاب اطلاع مشورت مىكرد . در دورهء او به علت وسعت قلمرو مسلمين ، براى هرشهر قاضى مخصوصى معين كردند و سازمان شهربانى براى نخستينبار به وجود آمد . در صدر اسلام مانند زمان جاهليت ، خانهء قاضى محكمهاش نيز بود .
ولى پس از چندى قضات مساجد را براى دادرسى اختيار كردند و عصرها به دعاوى مردم و اهل ذمه و غيرمسلمان رسيدگى مىكردند . در زمان حضرت رسول و ابو بكر و عمر و عثمان مسجد نهتنها دادگاه بود ، بلكه محبس نيز بود . ولى على ( ع ) در دوران خلافت خود محبس جداگانهاى ترتيب داد . از طرز رفتار با محبوسين اطلاع دقيق در دست نيست .
نخستين حامى زندانيان
ابو يوسف قاضى القضاة ، راجع به محبوسين شرحى به هارون مىنويسد و از او مىخواهد كه يك نفر آدم شريف و متقى را مأمور رسيدگى به احوال زندانيان كند و ترتيب ثابتى براى خوراك و پوشاك آنها بدهد و دفترى براى ثبتنام زندانيان ترتيب دهد ، و حقوق زندانى را مستقيما به او تسليم كند و در زمستان يك پيراهن و يك لباس رو ، در تابستان يك پيراهن و يك ازار به آنها داده شود . و به زنهاى زندانى نظير همين چيزها داده شود ، قيد و زنجير جز در مورد زندانيانى كه بيم فرار آنها در ميان بود معمول نبود .
ارزش كار قضات و روحانيان
ابن خلدون مىنويسد : « ارزش هركسى به اندازهء كار و ميزان اهميت و نياز مردم به آن كار است و به همان نسبت پيشه و وسيلهء معاش او فزونى مىيابد يا نقصان مىپذيرد . » « 1 »
ابن خلدون با توجه به اين اصل مىنويسد : « متصديان امور دينى مانند قاضيگرى و فتوا دادن و تدريس و پيشنمازى و خطابهخوانى ، مؤذنى و امثال اينها ثروتمند نمىشوند . . . چه تنها گروهى از خواص مردم به دين خويش اهتمام مىورزند و به آنان نيازمندند . و اگر هم كسانى به حكم اجبار و اضطرار به امور قضايى و فتوا در مرافعهها و نزاعها نيازمند شوند ، اين نياز عمومى نيست . . . مستمرى آنها با مستمريهاى لشكريان و صنعتگران كه حوايج ضرورى مردم را فراهم مىكنند برابر نيست . هرچند پيشه و سرمايهء آنان از لحاظ دينى و مراسم شرعى شريفتر است . . .
گروه مزبور در پيشگاه خداوندان جاه فروتنى نمىكنند . . . و براى اينگونه ملاقاتها وقت فارغى هم ندارند . زيرا ايشان سرگرم كارهاى شريفى هستند كه مشتمل بر به كار بردن انديشه و تدبير است . و گذشته از اين ، به علت سرمايهء شريفى كه دارند ، نمىخواهند خود را در نزد ديگران مبتذل و بىمقدار كنند . » « 2 » البته آنچه ابن خلدون مىگويد در مورد قضات و روحانيان شريف و پاكدامن صادق است ، ولى قضات و روحانيان فاسد و دنياپرست از ديرباز در ثروت و
هامش
( 1 ) . مقدمهء ابن خلدون ، پيشين ، ج 2 ، ص 785 ( به اختصار ) .
( 2 ) . همان ، ص 791 .