تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1220

مساهمون:

ص١٢٢٠
بودن خطاى فاحشىست . چون معنى اين ادعا اين است كه آنها اشخاص رياكارى هستند كه آنچه را كه مردم به عنوان موعظه مىگويند خود انجام نمىدهند . غزالى اين علما را به استناد قول شاعرى ، به نمكى تشبيه مىكند كه طعم شور خود را از دست داده و فاسد شده باشد . به عقيدهء غزالى دانشمند حقيقى كارى با حكمرانان ندارد و سمتى از آنان قبول نمىكند ، حتى از دادن نظريهء شرعى رسمى نيز خوددارى مىكند . . . حتى او معتقد است كه دانشمند روحانى موظف است بدون اجر و پاداش و بطور مجانى تدريس كند . » ناگفته نگذاريم كه غزالى در دوران استادى مدرسه نظاميهء بغداد ( از تيرماه 470 تا آبان‌ماه 474 ) بطور كاملا جدى و عميق ، هم گرفتار امور دنيوى دانشمندان شده بود و هم گرفتار قيود و گرفتاريهاى حكومتى كه او خود قبلا از آن انتقاد مىكرد . » « 1 » مونتگمرى بار ديگر به رابطهء فلسفه با فقه اشاره مىكند و مىنويسد : « بايد توجه داشت كه اغلب مطالب و نظريات ، بين فلاسفه و فقها مشترك بود و هردو دسته به مباحث منطقى و عقلى عقيده داشته‌اند ، تنها اختلاف در اين بوده كه فلاسفه منطق را به حد كمال رسانيده و از آنچه انجام مىدادند كاملا آگاه بودند . فقها نيز افكار جديدى بر منطق اضافه كرده بودند كه اغلب بيشتر از اين‌كه اين افكار در زمينهء فقه باشد در زمينهء فلسفه و قانون بود . و به هرصورت فقها افرادى بودند كه در علم و فلسفهء قانون و رويه قضايى صلاحيت كامل داشتند . تنها مخالفين حقيقى دخالت منطق و فلسفه در فقه . . . حنابله بودند كه هنوز به بحث منطقى و عقلى به هر شكلى كه باشد مشكوك بودند . . . به طور كلى در اجتماعات اسلامى نيز مثل اجتماعات غربى ، يك نوع بىاعتمادى به دليل و عقل پيدا شده بود . . . در غرب نيز اعتراض بر اصالت عقل به وسيلهء طرفداران اگزيستانسياليزم ادامه دارد . . . در روش غزالى معمولا يك نفر فقيه در هرفرصتى به اعتراضاتى كه توسط مخالفين مذهبى مىشود جواب مىدهد و مخالفين هم در هر فرصت ممكن به او حمله مىنمايند . . . » « 2 » بعضى از صاحبنظران با توجه به سابقهء تاريخى نهضت اسلامى معتقدند كه احكام و قوانين اين مذهب محصول يك جامعه ابتدايى و عشيرتىست . چنين احكام و قوانينى با تكامل و تغيير شرايط زمانى و مكانى ، خواه‌ناخواه تغيير پذيرفته ، با انقلابات مستمر اجتماعى و اقتصادى به تدريج دگرگون خواهد شد . بعضى از فقها و مجتهدين نحله‌هاى مختلف ، مخصوصا حنفيها از راه تأويل و تفسير و تعبير كوشش كرده‌اند كه احكام شريعت را با مقتضيات زمان هم‌آهنگ سازند . بعضى از فقها مىگويند : همان‌طور كه در ايام حيات حضرت بعضى از آيات قرآن به اقتضاى زمان منسوخ گرديد ، پس از رحلت پيشواى اسلام نيز مجتهدين جامع الشرايط مىتوانند با توجه
هامش
( 1 ) . همان ، ص 170 به بعد . ( 2 ) . همان ، ص 148 به بعد .