خليفه يا حكمران محلى به عنوان قاضى انتخاب شود ، ولى يك چنين فقيهى وظيفهء قضاوت را اغلب اوقات بدون دريافت اجر و مزد انجام مىداد .
چون در اين دوران قاضى مثل ساير مسلمين مقررى و حقوقى از بيت المال دريافت مىداشت ، بنابراين قضاوت بدون اجر و مزد براى يك نفر قاضى امكانپذير نبود ، در آغاز دوران خلافت عباسى ، از سال 129 به بعد شناسايى فقها از يك طرف و منسوخ شدن و از بين رفتن مقررى ماهانه ، كه مسلمين تا اين تاريخ از بيت المال دريافت مىداشتند از سوى ديگر ، منجر به پيدايش وضع جديدى شد . در اين دوره انتصاب يك فقيه و عالم به سمت و عنوان قاضى ، امرى شد عادى . ولى درعينحال در اين دوره عدهء كمى از فقها وظايف قضاوت را بدون دريافت مقررى انجام مىدادند . در نتيجهء اين وضع جديد ، سيستم جديدى در تعليم و تربيت اسلام به وجود آمد كه هدف آن هدايت افراد به سوى علوم دينى و قوانين اسلام مىبود . طبيعىست افرادى كه به اين طريق تربيت مىشدند ، اصولا در انتظار انجام قسمتى از خدمات اجتماعى يا امور ادارى امپراتورى بودند ، بديهىست كه گرفتار شدن در كارهاى اجتماعى بدون آلوده شدن در امور دنيوى و مادى و عشق به ثروت و قدرت و افتخار كه مختص ادارهء يك امپراتورى بزرگ است ، غيرممكن بوده .
توجه اجتنابناپذير علماى دين و فقها به امور دنيوى و مادى ، موجب يك جنبش اعتراضآميز شديدى عليه آنها شده بود . گفتارهاى متعدد فصل ششم احياء العلوم غزالى اطلاعات خوبى در اين زمينه در اختيار ما مىگذارد . اين فصل شامل بياناتى از اقوال ياران حضرت محمد مىباشد از قبيل عمر و امثال وى كه گفتهاند . . . در روز رستاخيز قبل از همه ، حتى قبل از بتپرستان « دانشمندان بدكار » مورد بازخواست قرار خواهند گرفت . . . فضل ابن اياض در موردى با جسارت تمام هارون الرشيد را مورد توبيخ و سرزنش قرار داد . . . يك زاهد جسور ديگر به نام « حاتمكر » ( متوفى در 230 ه ش ) قاضى رى را در تالار اجتماعى خود به خاطر داشتن زندگى اشرافى و پر از تجمل علنا سرزنش كرده . . . غزالى اين مقدمه را خطاب به كسانى بيان داشته كه افرادى چون غزالى را كه به خاطر ديندارى و پرهيزگارى ، از امور دنيوى و از فقهاى دنياپرست ، روگردان شده است مقصر مىدانند . »
. . . غزالى در كتاب خود پس از مقدمهاى چنين مىنويسد « . . . در اين دوره دنيا خالى از علماست ، از علما فقط آنهايى باقى ماندهاند كه به ظاهر عالم مىنمايند ، و شيطان بر اغلب آنان پيروز شده است و طبيعت سركش آنان ، آنها را گول زده . آنان بشدت مشتاق و خواهان سهم و بهرهء زودگذر و ناپايدار فعلى خود شدهاند . چنين علمايى خوب را بد و بد را خوب تصور كردهاند . . . تنها عامل ابراز علاقهء اكثريت علماى روحانى و فقهاى عصر به كسب معلومات حرفهاى و تخصصى خود ، كسب ثروت ، قدرت ، مقام و منصب مىباشد . بالاخره به نظر غزالى علماى زمان در اثر دنياگيرى حكمرانان ، فاسد شده بودند و با اين وضع ادعاى عالم دين بر فقيه
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1219
مساهمون: مرتضى راوندى
ص١٢١٩