تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1218

مساهمون:

ص١٢١٨
فقط عدهء كمى از تأييد نظريهء مخالف عقيدهء خود امتناع كردند كه از اين عده نيز چند نفرى به مرگ محكوم شده از بين رفتند . . . ولى احمد بن حنبل به طرق مختلف مورد عذاب قرار گرفت ، ولى اعدام نشد . . . مقاومت و شكيبايى او موجب شده است كه يكى از چهار آيين معتبر مذهبى اهل تسنن به نام وى ناميده شود . » « 1 » اخلاف او نه‌تنها آمادهء دفاع از عقايد و ايمان خود در مقابل فشار دستگاه حكومتى نبودند ، بلكه برعكس « با وجود اين‌كه گاهى امكان دفاع از ايمان و عقيده براى اين عده از علما پيدا مىشد ، تنها نقشى كه ايفا مىنمودند نشان دادن تمايل به كسب حمايت حكومت بوده . از طرفى وادار نمودن انبوه مردم به جور و تعدى عليه مخالفين دينى ، خود نشان مىداد كه اينان فاقد هرگونه مرام اخلاقى و معتقدات اصولى هستند . به‌طور كلى تفتيش عقايد روشن كرد كه دستگاه حكومت يا هيأت حاكم ، قويتر از علماى دين و فقها بودند . در اوايل كار ، افراد بلندپايهء طبقهء علما ، از قبول مقامات حكومتى و تحفى كه از جانب خليفه داده مىشد ، امتناع مىكردند ، و بعضى از آنها بدون دريافت مواجب و حق الزحمه وظيفهء داورى را انجام مىدادند . ولى در زمانهاى اخير عدهء زيادى از فقها از نظر مالى تابع سازمانهاى حكومتى شده بودند . » سياست تفتيش عقايد كه يكى از اشتباهات جمعيت مترقى معتزله بوده ، سرانجام به شكست و سقوط خود آنان منتهى شد ، و اشاعره يعنى پيروان « الاشعرى » از روش معتزله به زيان آنها استفاده كردند لويى ماسينون « 2 » ضمن بررسى اوضاع و احوال سال 301 هجرى ، به اين نتيجه مىرسد كه قضات و داوران آن دوران آلودگى سياسى داشتند . از جمله خانوادهء على بن عيسى از فقها و دانشمندان دينى بودند كه پدر و بستگان او سالها در دستگاه حكومت ذى نفوذ بودند . « جريانات متعدد نشان مىدهد كه در اين موقع علماى دينى در مقابل وزير فاقد قدرت بودند و حق آنها فقط دادن نظريات شرعى و فتوا بود ، در صورتى كه وزير مىتوانست در بين نظريات مختلف اتخاذ تصميم نمايد . به‌طورى كه وزير وقت در مورد اعدام حلاج نيز از اين قدرت خود استفاده كرد . « ابن عطا » يكى از فقهاى دانشمند كه از پيروان حلاج بود و در يك گفتار عمومى آيين و معتقدات او را تصديق كرده بود ، بشدت مورد بازخواست قرار گرفت و وزير با كفش خود بر سر او زد ، به‌طورى كه خون از منخرين او جارى شد و شايد در نتيجهء اين ضربت بود كه چندين روز بعد فوت كرد . مطالعهء دقيق اعدام حلاج نشان مىدهد كه اين كار صرفا يك تصميم سياسى بود . . . سرچشمهء اصلى و علت غايى محكوميت حلاج ، خطرى بود سياسى كه طرفداران امامت و حكومت مطلقه را تهديد مىكرد . مونتگمرى وات مىنويسد : « در دوران خلافت بنى اميه كه هنوز طبقهء دانشمندان روحانى كاملا متشكل نشده بود ، افراد اين طبقه ، به ندرت استحقاق اطلاق نام عالم و فقيه را پيدا مىكردند . ممكن بود كه يكى از افراد اين دسته به طور موقت از جانب
هامش
( 1 ) . همان ، ص 153 به بعد . ( 2 ) .Massignon