بودند ، به مقتضاى قرآن و سنت به حل و عقد قضايا و مسايل اتفاقى همت مىگماشتند و چون در موضوعى نص خاص نمىيافتند ، به مشورت مىپرداختند و به اجماع و قياس متوسل مىشدند . بنابراين چنان كه قبلا اشاره كردم ، دو مصدر ديگر يعنى اجماع و قياس بر مبانى قانونگزارى افزوده شد . ابو بكر صديق و عمر بن خطاب و عثمان بن عفان و على بن ابيطالب به امر فتوا و دادرسى مىپرداختند . . . در عهد صحابه و تابعين ، برخى از آنان در شهرهاى مختلف اسلامى پراكنده شدند كه از معاريف آنان عبد إله بن عباس در مكه و زيد بن ثابت و عبد اللّه بن عمر در مدينه بودند . . . » « 1 »
مىگويند موقعى كه معاذ بن جبل مأمور يمن شد ، حضرت رسول از وى پرسيد : « به چه چيز حكم خواهى داد ؟ » گفت : « كتاب خدا . » فرمود : « اگر در كتاب خدا تصريحى در آن مورد نباشد چه مىكنى ؟ » گفت : « به موجب رأى و استنباط خود اجتهاد مىكنم . »
جمعى از صاحبنظران معتقدند كه پس از سپرى شدن دوران جنگ و كشورگشايى ، اندك اندك زندگى اعراب و مسلمانان تحت تأثير فرهنگ و تمدن يونانى ، رومى و ايرانى قرار گرفته است . از جمله دوليسى اوليرى مىنويسد : « . . . قديمىترين آراء فقهى و حقوقى فقهاى مسلمان ، رنگ نظريههاى مقتبس از حقوق رومى داشت . . . و به اين ترتيب تعليمات فلسفى يونان به ميانجيگرى مسايل فقهى و حقوقى به جهان عربى راه يافت . مقارن با فتح اسلامى ، قانون و حقوق رومى به زبان يونانى در ايالتهاى شرقى جريان داشت و در هرجا مطابق مقتضيات محلى ، تغييرات مختصرى به آن داده بودند ، ولى اصول آن مبتنى بر همان تعليمات رواقى بود كه قانونگزاران رومى از منابع يونانى اقتباس كرده بودند . از منابع نظريات فلسفى و قانونى آنان آنچه كه برجستگى خاص داشت ، اين بود كه انسان فطرتا تشخيص حق و عدل را مىدهد و اين همان است كه رواقيان قانون طبيعت مىناميدند . نخستين فقهاى مسلمان نيز اين اصل را پذيرفتند و هروقت با مشكلى دينى مواجه مىشدند كه براى آن نصى وجود نداشته ، به چيزى به نام « رأى » متوسل مىشدند . ولى ذكر اين مطلب لازم است كه نخستين نشانههاى اين عقيدهء رواقى در سوريه كه قانون رومى در آن جارى بود پيدا نشد ، بلكه در عراق و بالخاصه در بصره پديدار شد . اينكه مسلمين نخستينبار در سوريه و مصر با حقوق و قانون رومى تماس پيدا كردند ، امرى يقين است . هنگامى كه اين ولايات را مسخر كردند ، با نظام كاملى دربارهء مالكيت زمين و قانون عقود و مقررات بازرگانى كه اعراب سادهء بيابانگرد با آن آشنايى نداشتند روبرو شدند . بسيارى از اين مقررات را پذيرفتند و نمىتوانستند نپذيرند . و همينها سپس وارد حقوق اسلامى شد . البته بعضى از رشتههاى حقوق بوده است كه سابقا در دين يهود وارد شده و ممكن است به ميانجيگرى يهود وارد حقوق اسلامى شده باشد ، ولى آنچه بيشتر محتمل است ، اين
هامش
( 1 ) . فلسفهء قانونگزارى در اسلام ، پيشين ، ص 28 .