بطور كلى مخالفان و موافقان قياس با استناد به آيات قرآن و سنن و احاديث ، به نفع عقايد خود استدلال و اظهار نظر مىكنند ، از جمله موافقان قياس مىگويند عمر به ابو موسى اشعرى نوشت « امثال و اشباه را بشناس و در امور قياس كن » همچنين روايت شده است كه عمر از صحابه كيفر شرابخوارى را پرسيد ، على ( ع ) گفت :
« حد مفترى را بر او بايد جارى كرد » يعنى 80 تازيانه ، چه كسى كه شراب خورد مست مىشود ، و هذيان مىگويد و زمانى كه ياوهگويى نمود افترا مىگويد . اينجا شراب مسكر به « افتراء » قياس شده است . » « 1 »
از آنچه گفتيم معلوم شد كه نخستين منبع قانونگزارى در اسلام نص و سپس « رأى » است .
نص اعم از كتاب يا سنت ، بر ديگر دلايل مقدم است و كليهء مذاهب اسلامى بر آن متفقند . و هنگام نبودن نص ، رأى مورد توجه قرار مىگيرد . فقهاى روشنبين معتقدند كه بطور كلى احكام اسلامى بايد مبتنى بر مصالح مردم و مقتضيات زندگى اجتماعى و خير مطلق و دادگرى و عدل و انصاف باشد .
بنابراين وقتى كه در چهارچوبهء منابع چهارگانه حكم موضوعى را نتوان يافت ، توجه به روح شريعت يعنى عدالت حقيقى معطوف مىگردد .
ابو حنيفه و پيروان او براى « رأى » و عقل بشرى ارزش بسيار قايل بودند تا جايى كه قياس را ميزان و مأخذ كليهء احكام منصوص و غيرمنصوص قرار دادند .
ولى اگر دليل نيرومندتر از قياس در كتاب يا سنت يا اجماع ديده مىشد ، قياس ظاهر را ترك مىكردند و از روى استحسان به دليل قوىتر تمسك مىكردند .
روايت شده است كه پيغمبر به ابن مسعود گفت : « اقض بالكتاب و السّنته اذا وجدتهما فاذا لم تجد الحكم فيها اجتهد رايك » ؛ يعنى مطابق كتاب و سنت قضاوت كن ، هرگاه آن دو را يافتى ، و اگر در آندو نيابى ، رأى خود را به كار انداز ، « بنابراين صاحبنظران يا به اصطلاح مذهبى مجتهدان ، اگر نصى در اختيار داشته باشند بدان عمل مىكنند در غير اين صورت به رأى عمل مىكنند و مانندها را به هم قياس كرده و يا به استحسان و استصلاح و ديگر انواع استدلال متشبث مىشوند . » « 2 »
با حمله مغول ، چندين قرن متمادى ، بازار عقل و استدلال رو به كسادى نهاد . فقهاى سنى در قرن هفتم براى نجات دين از انحراف ، باب اجتهاد را مسدود ساختند . مدنيت اسلامى رو به قهقرا نهاد و خاك جمود و ركود چهرهء تمام نمودهاى اجتماعى و اقتصادى را پوشانيد و اجتهاد در فقه به حال وقفه درآمد ، و تقليد شيوع يافت ، بدعتها و خرافات رو به فزونى نهاد ، تا سرانجام مردانى چون سيد جمال الدين اسدآبادى و شيخ محمد عبده به جنگ با ركود و جمود برخاستند و تلفيق
هامش
( 1 ) . همان ، ص 146 به بعد .
( 2 ) . الاحكام آمدى ، ج 3 ، ص 977 به بعد .