خلافت بر ديگران مرجح شمردند . علاوه بر اين ، « ميان شيعه و سنى در مسايل ديگر از قبيل امامت و اجتهاد و ادله و اصول و فروع عبادت و معاملات اختلافهايى وجود داشت كه مسألهء امامت خود موجب انقسام و اختلاف اهل شيعه و پراكندگى آن به فرقهها و دستههايى گرديد كه مهمترين آنها به ترتيب عبارتند از شيعهء اماميه ، زيديه ، و اسماعيليه . پيروان كليه اين فرق بر اين متفقند كه امامت حق خاندان پيغمبر است . و نيز در چهار امام نخستين ، يعنى على ( ع ) و دو پسرش و على بن زين العابدين فرزند حسين ( ع ) اتفاق دارند . اما از آن به بعد اختلاف پيدا مىكنند .
ادله تشريع در ميان اين شيعيان عبارت است از كتاب و سنت و اجماع . . . در مورد سنت احاديثى را قبول دارند كه اسنادش به اهل بيت برمىگردد . اين احاديث را اخبار مىنامند .
اما در فروع فقه ، مذهب شيعهء اماميه اختلاف چندانى با مذهب شافعى ندارد . بطورى كه برخى اين مذهب را به عنوان مذهب پنجم و در رديف مذاهب چهارگانهء سنت قرار دادهاند . از مسايل مورد اختلاف در فروع ، جايز بودن متعه يا ازدواج موقت و بعضى از مسايل ارث مىباشد .
منابع قانونگزارى در اسلام
چنانكه اشاره كرديم ، سرچشمهها و مصادر قانونگزارى در عالم اسلام عبارتند از قرآن ، سنت ، اجماع و قياس .
فقه به معنى فهم است و فقيه در اصطلاح به كسى اطلاق مىشود كه به مسايل شرعى و عرفى آشنا باشد . به طور كلى فقه اسلامى ، هم مربوط به « دين » است و هم متعلق به امور زندگى و دنيايى .
در قسمت دين عبادات يعنى نماز ، روزه ، زكات و حج مورد مطالعه قرار مىگيرد كه از بحث ما خارج است . ولى بخش دوم دربارهء امور دنيايى و احكام قانونى سخن مىگويد و آن نيز به دو قسمت اساسى تقسيم مىشود : قوانين كيفرى ، و قوانين مدنى و حقوقى . در قوانين كيفرى از امور خلافى ، جنحه و جنايت بحث مىشود . در صدر اسلام بيشتر در پيرامون قصاص حدود و ديات و كيفر قتل و سرقت و زنا و شرب خمر و امثال اينها بحث و گفتگو مىشد . قوانين حقوقى بيشتر از معاملات ، ازدواج و طلاق و جز اينها بحث مىكند .
چنانكه در بالا اشاره كرديم ، بزرگترين مصدر قانونگزارى در اسلام بعد از قرآن ، سنت است ، و سنت عبارت است از نقل قول و نقل تقرير پيشواى اسلام . بنابراين سنت بر سه قسم است :
نخست سنت قولى يا گفتار حضرت ، دوم سنت فعلى كه از كردارهاى آن بزرگوار مأخوذ است ، سوم سنت تقريرى كه از سكوت او در برابر كردارهاى ديگران و رضاى او نسبت به كارهايى كه با علم و آگاهى او ، از ديگران سر زده است استنباط و استنتاج مىشود .
حضرت نسبت به نگارش سنت مانند نگارش قرآن فرمانى نداد ، حتى اين عمل را نهى نيز كرده است : « و لا تكتبوا عنى ، و من كتب عنى غير القرآن فليمحه و حدثوا عنى و لا حرج . » « 1 » يعنى
هامش
( 1 ) . مسلم ، صحيح ، ج 8 ، ص 229 .