مذهب او همت گماشتند . « 1 » و سرانجام اين مذهب به همت ابن تيميه و شاگردش ابن قيم جانى تازه يافت .
نبايد از نظر دور داشت كه هريك از ائمهء اربعه كمابيش پيرو عقل و استدلال و اجتهاد بودند .
چنان كه شافعى مىگويد : « نحن لا نقلد حيا و لا ميتا » يعنى ما از هيچ زنده يا مرده تقليد نمىكنيم ، بلكه اجتهاد مىكنيم . ولى از اواخر عصر عباسيان ( كه تركها به جاى ايرانيان زمام كارها را به دست گرفتند ) بازار عقل و استدلال رو به كسادى نهاد و شعلهء فروزان اجتهاد خاموشى گرفت . در ادوار پيشين مجتهد و مقلد هردو وجود داشتند . يعنى مجتهدين و فقهايى كه كتاب و سنت را از روى فهم فراگرفته بودند قادر به استنباط احكام از روى نصوص يا مدلول و مفهوم آن نصوص بودند و مقلدين ، مسايل مبتلا به را از آنها سئوال و استفتاء مىنمودند . ولى در اين دوره عامه و علما هر دو در تقليد شريك بودند و به خود اجازه نمىدادند كه پاى خود را از حدود فهم و استنباط ائمهء اربعه فراتر گذارند . در حالى كه ائمهء اربعه هيچگاه مردم را مجبور به پيروى از اقوال و مذهب خود نكرده بودند و باب اجتهاد براى كليهء فقها مفتوح بود .
مذهب وهابيها
در قرن دوازدهم هجرى ( 18 ميلادى ) امام محمد بن عبد الوهاب با جنبش اصلاحى خود موجب تجديد و نشر اين مذهب در سرزمين نجد گرديد . امروز اين مذهب در كشور عربستان سعودى رسميت دارد .
محمد بن عبد الوهاب به مذهب حنبلى جانى تازه بخشيد و گفت در اصول دين رجوع به قرآن و سنت ، صحيح و ضرورىست . وى با تقليد كوركورانه كه موجب نابودى انديشهء آزاد ، و علت مرگ روح استقلال ، و خاموشى شعلهء نشاط مىشود ، به مبارزه برخاست . پيروى از سنن ناروا و غلط پدران را محكوم كرد و بدعتهاى مذهبى مانند مقدس شمردن گنبدها ، پرستش گورها و عزادارىها و كليهء اعمالى را كه در صدر اسلام وجود نداشت ، نوعى بدعت و بتپرستى شمرد و گفت اين نوع كارها منافى و معارض با روح حقيقى اسلام است .
عدهء مذاهب اهل سنت متعدد و از ده مكتب متجاوز بود . ولى چنانكه گفتيم ، از آن جمله جز چهار مكتب اهميت و اعتبارى كسب نكرد . از ميان مذاهب فراموششدهء سنيان ، مذهب طبرى يعنى مذهبى كه ابو جعفر محمد بن جرير طبرى ( تولد به سال 224 ه ) بنيان نهاد شايان ذكر است . اين مذهب ، سالها در بغداد رواج يافت « در مذهب طبرى زنان اجازه دارند كه در كليهء امور ، قضاوت و داورى نمايند ، در صورتى كه ابو حنيفه فقط در امور مالى براى زنان حق قضاوت قايل شده است و مذاهب ديگر به طور كلى نسوان را از اين حق بىنصيب كردهاند . » « 2 »
مذاهب شيعه
چنانكه قبلا ( در جلد دوم ) به تفصيل گفتيم ، پس از رحلت پيشواى اسلام عدهاى از مسلمانان از على ( ع ) پيروى كردند و او را براى احراز مقام
هامش
( 1 ) . دكتر صبحى ، فلسفهء قانونگزارى ، پيشين ، ص 54 .
( 2 ) . همان ، ص 62 به بعد .