معنى اجتهاد :
استنباط مسائل شرعى به قياس از قرآن و حديث و اجماع به شرايطى كه در كتاب اصول مسطور است ، يا به عبارت ديگر اجتهاد عبارت از سعى و تلاشىست كه فقيه به استفاده از منابع سابق الذكر و با استفاده از عقل و استنباط خود ، براى حل معضلات فقهى از خود نشان مىدهد . « 1 »
شرط اجتهاد - به نظر غزالى كسى مىتواند مجتهد باشد كه هم عالم باشد و هم استطاعت بر اجتهاد داشته باشد ، مجتهد بايد زبان عربى را ، به اندازه كافى بداند ، ناسخ و منسوخ را بشناسد و از هم تميز بدهد . روايتشناس باشد و روايت صحيح را از روايت سقيم تشخيص بدهد . . . غزالى تقليد را در معناى ( قبول نظريهاى بدون خواست حجت ) مطرود مىداند زيرا براى شناختن اصول شرع و اجراى آن پذيرش كوركورانه نظريه شخص ثالث شيوه صحيحى نيست . . . معذلك آدم عامى مجاز به تقليد است . . . « 2 »
ابو حنيفه در پذيرفتن حديث بسيار سختگير بود ، جز اندكى از احاديث را كه صحتش نزد او به ثبوت رسيده بود ، حديثى را نمىپذيرفت .
عقايد ابو حنيفه در فقه به وسيلهء شاگردان او نگارش يافته و به ما رسيده است . سرآمد شاگردان او ، ابو يوسف و امام محمد ، نام امام اعظم را مخلد ساختند .
امام اعظم و ياران او بهترين كسانى بودند كه سفارش و اندرز شيخ بزرگ خود عبد اللّه بن مسعود را به كار بستند كه گفته بود : « چشمههاى دانش و چراغهاى شبهاى تار باشيد . » « 3 »
از شاگردان بنام ابو حنيفه ابو يوسف ، پس از آنكه در عهد هارون به مقام قاضى القضاتى رسيد ، كتابى در خراج نوشت و در آن از خراج و امور مالى دولت با آگاهى وسيع و تحقيقات ارزنده بحث كرده است .
ديگر از شاگردان ابو حنيفه هلال الرى ، خصاف ، صاحب كتاب الحيل و كتاب الوقف و ابو جعفر طحاوى صاحب كتاب جامع الكبير و ابو الحسن كرخى و ابو عبد إله گرگانى و على بن محمد به زودى مؤلف كتاب الاصول و ابو بكر كاشانى مؤلف بدايع الصنايع فى ترتيب الشرايع و مرغينانى مؤلف الهدايه ، شايان ذكرند . كتاب هدايه از معتبرترين كتب فقهى حنفىست كه از چهار جزء تشكيل يافته و شرحها و حاشيههاى فراوان دارد .
مذهب حنفى از ديگر مذاهب اهل سنت ريشهدارتر و تأليفات آنان بيشتر است . و هماكنون نيز مذهب رسمى كشورهايىست كه زمانى تابع دولت عثمانى بودند ؛ از قبيل مصر ، سوريه ، لبنان . علاوه بر اين ، در تركيه ، شام ، آلبانى و بالكان ، قفقاز ، افغانستان و پاكستان نيز ، پيروان مكتب حنفى بر ديگر مذاهب فزونى دارند .
هامش
( 1 ) . همان كتاب ، ص 30 به بعد .
( 2 ) . هانرى فراست ، سياست و غزالى ، ترجمهء مهدى مظفرى ، ص 252 .
( 3 ) . مجمع الامثال ، ميدانى ، ج 2 ص 374 .