انسان 50 سال در فقه و تفسير اشتغال نموده و با فقها نشسته و از آنها آموخته و تمرين كرده ، باز مىبينيم درخور قضا و فتوا و صدور حكم نمىباشد ، ولى در مدت يك سال كه فقه حنفى يا مانند آن را مىخواند و به اصول فقه آشنا مىشود ، لايق مقام قضا و حكومت يك شهرستان مىگردد . چند روزى آموخته فقه حنفى مطابق چندين سال تعلم فقه ديگران است .
بالطبع مبادى و تعاليم حنفى مسبب يك انقلاب مهم فكرى گرديده كه مردم را به دو دسته تقسيم مىكند : يك دسته موافق آن عقايد و مبادى ، و يك دسته مهاجم و بدخواه . « ابو حنيفه هرگاه در صحت حديث ترديد مىكرد ، فورا آن را رد مىكرد و مىگفت صحت آن براى من مسلم نشده و فورا براى حل معضل فقهى يا شرعى قياس و رأى را به كار مىبرد . به همين علت مردم قشرى و علماى حديث ، زبان به انتقاد و اعتراض او گشودند . » آنچه مسلم است فقه حنفى با روح زمان كه دوران شكفتگى اقتصادى و رشد و پيشرفت اجتماعى جهان اسلامىست همآهنگى بيشترى داشت و بهتر مىتوانست به مسائل جديدى كه در جريان فعاليتهاى گوناگون توليدى و اقتصادى تجلى و تظاهر مىنمود پاسخ گويد . در حالى كه در صدر اسلام به حكم شرايط ابتدايى اقتصادى و اجتماعى آن روز ، امكان ظهور و طرح چنين مسايلى وجود نداشت .
مكتب ابو حنيفه با سعهء نظر و وسعت ديدى كه داشت ، مىتوانست به مسايل و مشكلات جديد ، به كمك رأى و اجتهاد پاسخ قانعكنندهاى بدهد و به رشد و تكامل اجتماعى ملل مسلمان يارى نمايد . « سعيد بن مسيب از على ( ع ) نقل مىكند كه على از پيغمبر پرسيد : « اگر حادثهاى رخ بدهد و نص صريحى براى آن نيامده باشد ، چه خواهيم كرد ؟ » پيغمبر فرمود :
« دانشمندان يا پرهيزگاران را جمع و با آنها مشورت كنيد . مبادا به تنهايى رأى بدهيد . » « 1 »
علم اصول : فقها و مجتهدين براى آنكه در صدور احكام شرعى راه خطا نروند ، بايد به اصول فقه يا علم اصول آشنا باشند . موضوع اصول ادلهء كلى شرعىست و به كمك اين ادلهء كلى مىتوان دربارهء چگونگى استنباط احكام شرعى قضاوت كرد و گفت اين استنباط صحيح است يا سقيم . از اواسط قرن پنجم هجرى كتب متعددى دربارهء اصول فقه توسط دانشمندان به رشتهء تحرير درآمد كه از آن جمله كتب علامه حلى يعنى تهذيب و نهايه را كه از اهم كتب اصولىست و كتاب معروف كلينى يعنى اصول كافى را كه بر آن شروح متعدد نوشتهاند ، ذكر مىكنيم .
مبارزهء اصولى و اخبارى در شيعه : مبارزه بين آن فقهايى بود كه حكم بر قواعد منطقى را مجاز مىدانستند و آن فقهايى كه قشرى بودند ، و جز آيات قرآن و احاديث نبوى و احاديث ماثوره از ائمه هيچچيز ديگرى را قابل وثوق نمىشمردند . علت ضرورت پيدايش دانشى به نام اصول به احتمال قوى تنوع و بغرنجى حالات اجراى احكام شرعى و دشوار بودن اجتهاد و قضاوت صحيح بوده است . و طرفداران رأى و قياس در فقه سنى و شيعه منطقا بايد به تنظيم
هامش
( 1 ) . پرتو اسلام ، ترجمهء عباس خليلى ، ج 1 ، ص 283 .