چنين رشتهاى برسند . به نظر فقها در دوران غياب پيشواى اسلام و ائمهء شيعه ، براى حل معضلات فقهى راهى جز استنباط از روى احكام موجود و تفقه و نتيجهگيرى از آنها وجود ندارد .
بنابراين قاضى و فقيه بايد با تمسك به اصول و مبانى ، خود را از لغزش در امان دارد .
تدوين فقه اسلامى در آغاز قرن دوم هجرى
از اواخر عهد امويان ، در نتيجه گسترش حوزهء قدرت مسلمين ، لزوم تدوين و تنظيم قوانين جزايى و حقوقى احساس مىشد . ولى اين كار در عهد دولت اموى صورت نگرفت ، بلكه از اوايل قرن دوم هجرى اين تلاش آغاز و در ميانهء قرن چهارم پايان يافت .
در اين عصر دولت اسلامى در كليهء مراتب علمى و اقتصادى درخشيدن گرفت . دانش فقه توسعه يافت و مكاتب گوناگون فقهى و حقوقى به وجود آمد كه برخى از آنها با از بين رفتن پيروانشان از ميان رفتند . برخى از اين مكاتب پايدارى نشان دادند و متدرجا رواج يافتند . از مذاهب سنى ، چهار مكتب حنفى ، مالكى ، شافعى و حنبلى اشتهار پيدا كرد .
همچنين در اين عصر مجموعههاى بزرگ حديث تدوين گرديد و تفسيرهايى بر قرآن نگاشته شد ، و در اصول و فروع فقه تصانيف گوناگون به وجود آمد .
دانشمندان اهل سنت به دو دستهء بزرگ تقسيم شدهاند ، دستهء اول طرفدار رأى بودند ، در عراق به رياست ابو حنيفه نعمان ، و دستهء ديگر طرفدار حديث در حجاز به رياست مالك بن انس .
مذهب طرفداران حديث ، به تمسك به سنت پيغمبر و روگردانى از رأى و اجتهاد شهرت يافت ، و علتش اين بود كه شهرهاى حجاز گاهوارهء سنت و جايگاه صحابه بود . و از اينرو فقهاى حجاز بيش از ديگران به سنت آشنا بودند . و به علاوه مردم اين ديار هنوز به صورت ساده نزديك به بداوت زندگى مىكردند و در فتاوى خود از نصوص شرعى و اجماع فقيهان استمداد مىجستند .
و اين دو مرجع براى حل مرافعات كافى بود و ضرورتى به توسعهء دايرهء اجتهاد و استدلال ديده نمىشد .
اما در عراق قضيه معكوس بود ، چه مردم آن در حضارت و مدنيت مىزيستند و با دشواريهاى فراوان و نمودهاى تازهء اجتماعى و اقتصادى روبرو بودند . ديگر آنكه فقهاى كوفه به علت دور بودن از مراكز حديث جز اندك مايهاى حديث گير نمىآوردند و آن نيز در روايت از دروغ مصون نبود . پس در بسيارى از مسايل حقوقى به حكومت عقل و رأى و به اجتهاد از راه قياس و استحسان چنگ مىزدند . و در اين موارد راه افراط مىپيمودند تا جايى كه متعرض مسايل فرضى محض شدند كه نمونههايى از آنها را نقل خواهيم كرد . از اواخر دوران حكومت عباسيان روشنيهاى دانش فقه نقصان گرفت و فقيهان به تدوين مذاهب پرداختند و اجتهاد خود را به مسايل فرعى منحصر ساختند .
پس از سقوط بغداد ، در ميانههاى قرن هفتم هجرى ( سيزدهم ميلادى ) فقيهان سنى از بيم اين كه از حدود شريعت بيرون شوند و به ستمكارى گرايند به مذهب اربعه معروف اكتفا كردند و