( بر اساس شباهت مورد عمل كردن ) « و رأى » ( بر پايهء روح شريعت حكم دادن ) و « اجماع » ( بر اساس توافق مراجع معتبر مذهبى ، عملكردن ) و استحسان ( يعنى از ميان چند حكم آن را كه به مصلحت كار است برگزيدن ) و استصحاب ( يعنى در موقعى كه دليلى براى تفسير وضع وجود ندارد به همان شكل سابق ، بر اساس سنت موجود و براساس آنچه در گذشته مىشده عمل كردن ) و غيره . به علاوه در مورد وظايف ناشى از شريعت و آداب دين ، واجب و مستحب ( يا مندوب ) و مباح ( يا جايز ) و مكروه و حرام ( يا محظور ) را از هم بازشناختند .
رشد و تكامل قوانين اسلامى :
از دوران بنى اميه راجع به قوانين شريعت دو نظر مختلف ظهور كرده بود و عدهاى مانند حجازيان در اجراى احكام شرع پيرو ( حديث ) بودند و جماعتى مانند عراقيان پرچم « منطق و رأى » را برافراشته از آن پيروى مىكردند . حجازيان اهل مدينه ، پيرو مالك و شاگردان او بودند و عراقيان يعنى اهل منطق و رأى از « ابو حنيفه » و پيروان او تبعيت مىكردند . اهل حديث به گفتار و كردار و سنت پيشواى اسلام توسل مىجستند ، ولى اهل منطق و رأى و قياس با توجه به تحولات و مصالح زمان و موارد گوناگونى كه در امور اجتماعى و اقتصادى پيش مىآمد ، اظهار نظر مىكردند . پيروان اين مكتب در دوران بنى العباس كه منطقهء قدرت مسلمين وسعت يافته بود و ملل متمدن چندى در حلقهء نفوذ مسلمين وارد شده بودند ، در قوانين شرع به اقتضاى زمان ، تحولاتى پديد آوردند . به نظر احمد امين « بنى اميه به استثناى عمر بن عبد العزيز ، هرگز به قضات و علماء فقه در امور خود راه نمىدادند مگر به ندرت . . . خلفا امور كشوردارى را به خود منحصر كرده . . . و امور ماليه و تنظيم شئون دولت و امثال آنها همه تابع ارادهء شخص خليفه بود . علما و فقها را هم به حال خود گذاشتند كه خود درس خوانده يا تدريس نموده يا فتوا داده يا هركارى كه مىخواستند در اعمال ديانت ( كه مخالف سياست نبود ) انجام مىدادند ، و چند قاضى هم براى فتوا معين ، و سياست را از دين تفكيك كرده بودند . . . چون زمام امور به دست بنى العباس افتاد و به دولت خود رنگ دينى دادند . . . به تقرب علما كوشيدند و روحانيون را به خود نزديك ساختند . . . يكى از نتايج اعمال آنها اين بود كه جماعتى از علما كه زير بار خلفا نرفته بودند ، دچار شكنجه و عذاب شدند : مانند ابو حنيفه و مالك و سفيان ثورى . ولى در زمان بنى اميه حسن بصرى در مسجد جامع مىنشست و آزادانه در سياست بحث مىكرد . و چون دربارهء خلفا از او مىپرسيدند ، او آنها را سخت انتقاد مىكرد ، و از هرگونه آزار و آسيب مصون بود . . . در زمان بنى العباس به سبب توجه آنان به قوانين شريعت . . . براى آبيارى ، حفر قنات ، احداث سد و درياچه ، استيفاى عوارض و ماليات و تنظيم ديوان ، قوانينى وضع شد . به اين ترتيب با پيدا شدن مسايل و موضوعات جديد ، دامنهء علم فقه وسعت يافت . اگر در زمان پيشواى اسلام كار فقها منحصر به حديث و گفتههاى آن حضرت بود ، در زمان اصحاب ، اقوال و اعمال و احكام آنها بر احاديث افزوده شد و بعد احكام و فتاوى تابعين و بعدها نظريات و عقايد علما و مجتهدين نيز بر آن مجموعه اضافه گرديد و به اين ترتيب علم