تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي ) — صفحة 1199

مساهمون:

ص١١٩٩
نمىماند . بين زن و شوهر و بين ابوين و فرزند قواعد ارث و ولايت و همهء حقوق و تكاليف ، صبغهء تازه مىيافت . در احكام راجع به قصاص و ديه و سرقت و زنا و تبنى و ارضاع و نكاح و طلاق و نفقه و تعدد زوجات آنچه در قوانين مزديسنان بود ، منسوخ مىشد و قوانين تازه به جاى آنها رايج مىگشت . مردگان را كه تا ديروز درون دخمه‌ها و در مجاورت هوا مىنهادند تا طعمهء مرغان و جانوران گوشت‌خوار شود ، ديگر به حكم دين جديد مىبايست بشويند و كفن كنند و به آيين خاص به خاك بسپارند . روزهاى گذران كه هريك را نام ديگر بود ، به هفته تقسيم مىشد و جشنهاى كهن به عنوان رسوم مجوس منسوخ مىشد و عيد فطر و قربان جانشين همه مىشد . نوروز و مهرگان و سده كه باقى ماند ، رنگ تازه‌اى گرفت ، دستگاه نظام ، منحل مىشد و سربازان و فرماندهان همگى خدمت را ترك مىكردند . رؤساى اصناف و متوليان قضا از هرگونه تصرف و عمل محروم مىماندند ، آتشهاى كهن خاموش و به جاى آن محراب و مناره برپا مىشد و مغ و هيربد از اعتبار سابق مىافتاد و بسا كه آواره و كشته مىشد . نيايش خورشيد فراموش مىگشت و پرستندگان هرمز روى به جانب كعبه مىآوردند . هربامداد هرنيمروز و هرشامگاه بانگ اذان برمىآمد . . . آب و آتش به هرچيزى آلوده مىشد ، و اين خطاى بزرگ ديروز ، ديگر امروز صواب مىنمود . . . جن با انواع گوناگون و با اسمهاى عبرى و عربى جاى ديوها را گرفت و با آدمىزادگان حشر و نشرى آزادتر يافت . . . امثال و تعبيرات كهنه كه از اوستا و خداينامه اخذ شده بود ، جاى خود را به امثال و تعبيرات مأخوذ از قرآن داد . تركيباتى از مقولهء كشتى نوح و صبر ايوب و حزن يعقوب و حشمت سليمان جاى تركيباتى از نوع باغ جمشيد ، جام كيخسرو ، خون سياوش و امثال آنها را گرفت . . . فقر و عزلت و انقطاع كه پيش از آن زادهء اهريمن و پتياره محسوب مىشد ، از آن پس نمونهء زندگى پيمبران و پاكان شمرده مىشد و چندى بعد بيكارى و دريوزگى و درويشى تا حدى فخر و شرف محسوب شده در حقيقت آيين جديد همه چيز را دستخوش تحول كرده بود . . . » « 1 »

نمونه‌اى از قوانين حقوقى

در مورد مالكيت و حقوق ناشى از آن ، در قرآن اشاراتى شده است . ولى فقها و ائمهء اسلام بعدا با توجه به ضروريات زمان به شرح و تفصيل از آن سخن گفته‌اند . ارث : قوانين ارث به طور جزيى و دقيق در قرآن ذكر شده است .
يُوصِيكُمُ اللَّهُ فِي أَوْلادِكُمْ لِلذَّكَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَيَيْنِ
. . . « زن نصف مرد از تركه ارث مىبرد و اگر اولاد دو دختر يا بيشتر باشد ، سهم آنها دو سوم از ارث است ، و اگر يك دختر باشد نصف تركه به « فرص » سهم اوست ، و براى هريك از پدر و مادر به نسبت شش‌يك ، تركه تعيين شده است . يعنى اگر براى ميت اولادى باشد چه پسر و چه دختر ، ابوين فقط شش‌يك مىبرند و اگر براى ميت اولادى نباشد مادر يك‌سوم و
هامش
( 1 ) . دكتر زرين‌كوب ، تاريخ ايران بعد از اسلام ، ص 445 به بعد ( به اختصار ) .